ایزدان در اوستا
ترجمه سرود سوم گاتاها
1- اکنون سخن می گویم برای خواستاران و دانایان درباره اندیشه هایی که بر پایه خردنهاده شده.با ستایش اهورامزداونیایش خردمندانه برای وُهومَن و اشا تا با روشن شدن آنهاخرسندی و رضایت خاطر فراهم شود.
2- بشنوید با گوش هوش بهترین آموزش ها را،بنگرید با اندیشه روشن دو راه درست ونادرست را،هریک خودتان داوری وگزینش کنید.در پیشگاه جنبش بزرگ(فکری و دینی) گزینش خود را با هوشیاری،آگهی و اعلام کنید.
3- آری آن دو مینوی همزاد (دو ذات،دونفس ،دو گوهر غیرمادی) در آغاز به حالت تجرد و در عالم رؤیا پدیدار شدند، در اندیشه ،در گفتاروکردار. از آن دو یکی خوب ویکی بد است . نیکـوکاران خوب و زیانکاران بد را بر می گزینند.
4- آری ،هنگامی که این دومینو (دو نفس خوب و بد) به هم برسند (از حالت رؤیایی به حرکت درآیند) زندگی و نازندگی پدید می آید(پاکی و پلیدی با هم برخورد می کنند) .چنان که سرانجام بدترین زندگی از آن دروغگویان و بهترین منش گزینش درستکاران خواهد بود.
5- از این دو مینو (نفس،گوهر) آنکس که هواخواه دروغ بود،بدترین کرداررا برگزید وآنکه هوادار پاک ترین منش بود اشا را،یعنی کسی که چون جامه ای از سـخت ترین سنگ در بر می کند ( وبه بالاترین پایه درست کاری می رسد تا با بدی رویارویی کند)آنها که اهورا را با کارهای راست و با باور کامل خشنود می سازند.
6- از این دو مینو(نفس- گوهرغیرمادی) گمراهان به شیوه درست برنگزیدند.زیرا هنگام پرسش و پاسخ (گفتگو و رایزنی) تزویر و فریب بر ایشان چیره شد چنانکه بدترین منش را برگزیدند.بنابر این با خشم (پلیدترین عامل دشمنی )همراه و هم آواز شدند که جهان هستی را به تباهی کشند.
7- و به این جهان فرا خواهد رسد(سوشیانت ، رهایی بخش) با نیروی فرمانروایی (خشترا) و پاک منشی(وهومن) و راستی (اشا)، تن را نیروی جوانی و سرزندگی،روان را راست منشی (آرمئیتی) می بخشـد.چنانکه بر دیوان پـیشی می گیرد و پیروز می شود و آنها را برای تو ای اهورامزدا با آهن لگام می کند و در بند می کشد .
8- و بدینسان هنگامی که کیفر گناهانشان فرا برسد.آنگاه ای مزدا فرمانروایی و توانایی تو به وسیله وهومن آشکار می شود.آنگاه (گمراهان) آگاه می شوند ای اهورا تا آنکه دروغ را باید به دست راستی بسپارند و (راستی را جایگزین نادرستی کنند)
9- و بدینسان کسانی که از آن تو باشیم که این جهان را اباد و بارور (تازه) می سازند .آنجا که شیوه های خردمندانه و هنجار دادگری سروری دارند و هم ترازند زیرا در آن زمان اندیشه و منش با دانایی و دانش هم تراز و هم سنگ است .
10- زمانی که بی گمان آن شیوه تبهکاری و ویرانگری که از کامیابی و پیروزی دروغ سرچشمه گرفته باشد، فرو ریزد، آنگاه کوشاترین و شتابان ترین کسان که در نیک نامی و درستکاری بلندآوازه و پیش تر از دیگرانند در جایگاه بهشت آسای وهومن، مزدا و اشا گردهم آمده دست به کار(دادگری و آبادانی) می شوند.
11- هرگاه ای مردم این فرمان ها (پیام گاتاها) را که مزدا نهاده است، گردن نهید وراه راست را از بیراهه بازشناسید، آنگاه به راستی زیان دیرپا ازآن
گمراهان و سودهای فراوان به کام درستکاران خواهد بود.
با توجه به آموزش زرتشت در این سرود گاتاها که در بردارنده یکی از بزرگترین نکات فکری و فلسفی اوست در بند سوم آمده که در نهاد آدمی دو مینو یا دو نفس همزاد از آغاز آفرینش به حال تجرد و بسان عالم رویا پدید آمده که بی حرکت و غیر فعال هستند.یکی از آن دو مینو سرچشمه خوبی، پاکی،راستی در اندیشه، گفتار و کردار است به نام سپنتامئینو و دیگری سرچشمه تمام بدی ها و پلیدی در اندیشه،گفتار و کردار است به نام اَنگَرمَئینیو. این دو ذات با دو نفس پاک و پلید همزاد یکدیگر در نهاد آدمی از آغاز آفرینش پدید آمده و در برابر یکدیگر قرار دارند.
این دو مینو و نفس مخصوص آدمی ، در نهاد او و مربوط به اخلاق ، منش و گزینش اوست. این دو مینو در خارج ازانسان وجود ندارد.سپنتامئینیو و انگرمئینیو در عالم طبیعت و در جهان بیجان پدیدار نشده اند .سپنتا مئینیو را گروهی به نام روان مقدس ، خرد آفریننده یا افزاینده ترجمه کرده اند که درست نیست .برای روان و خرد در زبان اوستایی واژه های دیگر وجود دارد و مئینیو به معنای مینیو ، ذات، گوهر و نفس است و ارتباط با اندیشه ، منش و اخلاق انسان دارد.سپنتا به معنی پاک و آنچه ضد پلیدی ، بدی و آلودگی است .مینو و نفس دیگر که سرچشمه همه بدی ها است انگر مئینیو بعداً به واژه اهریمن تبدیل شده که نماد دروغ ، خشم ، خشونت و گناه است .این گوهر و نفس بد نیز ویژه نهاد آدمی است و در جهان طبیعت وجود ندارد.سپنتامئینو یا نفس پاک در انسان پرتوی از ذات اهورامزدا و عامل خیر و خوبیو شادی و خوشبختی است .انگرمئینیو یا نفس پلید در انسان بر ضد نفس پاک ، سرچشمه سرچشمه بدیها ،پلیدی ها ،خشم ،جنگ ،ویرانگری و تباهکاری است. این دو مینوی پاک و پلید در نهاد آدمی خفته و غیرفعالند و انسان با آزادی و اختیاری که در گزینش و انتخاب دارد ، می تواند یکی از آنها را به حرکت، فعالیت و آفرینندگی خوبی یا بدی وادار کند.
در گاتاها بند 8 و 9 از هات 31 چگونگی صفات و شناخت اهورامزدا آمده است .در هات 47 که شش بند دارد ویژه سپنتامئینو و ذات پاک و پویا که سرچشمه منش نیک ، شادی ،آبادانی ، درستکاری، دوستی، صلح و آرامش است ، بیان شده است .با توجه به این توضیحات روشن در گاتاها دیده می شود که سپنتامئینو گوهر و ذاتی است که از ذات اهورامزدا سرچشمه گرفته با او همسان است و در نهاد آدمی نشانه و پرتوی از صفات خدایی است . هیچ یک از آدمیان و آفریدگان جامعه انسانی از این ودیعه و امانت الهی محروم و بی بهره نیستند.از بند پنجم هات 30 که در بالا دیده می شود آزادی انسان در گزینش راه بد و راه خوب یعنی پیروی از نفس پلید یا نفس پاک امری روشن و مسلم به نظر می رسد.هرگاه انسان در اندیشه، گفتار و کردار یکی از آنها را برگزیند آنگاه رویارویی و برخورد و ستیز در نهاد آدمی به وجود می آید.اگر پیروی از ذات پلید را برگزیند ، ایجاد کننده و آفریننده بدی، پلیدی ، دروغ و گناه خواهد بود .
بنابر این آفریننده بدی ها ، پلیدی ها و گناه انسان است و اهورا مزدا که پرتو و نشان آن در آدمی سپنتامئینو است ، خالق بدی و پلیدی و گناه نیست . انسان است که گناه می کندنه اهورامزدا. اهورا مزدا چیزی جز خیر و خوبی و شادی و خوشبختی نیافریده و نخواهد آفرید.انسان هر قدر از سپنتامئینو یعنی گوهرو نفس پاک و پویایی که در نهاد و سرشت او نهفته است ، پیروی کند وآن را به کار اندازد از صفات خداوند پیروی کرده و به اهورامزدا نزدیک می- شود. در نهاد آدمی یک جنگ دائمی وجود دارد و زندگی انسان سراسر ستیز و نبرد میان خوبی و بدی است . این جنگ یک جنگ روانی و آگاهانه است ، یک حرکت انسانی است که سرنوشت او را معین می کند یا به راه راست می- رود یا به بیراهه می افتد .
در ادبیات پهلوی که سراسر مخالف آموزش های زرتشت است این جنگ روانی را که در داخل و نهاد انسانی جریان دارد به عالم طبیعت می کشاند و درآنجا نیز اهریمن را در برابر اهورامزدا قرار می دهد و از آن پس به نتیجه های غیرمنطقی و خلاف مبانی عقلی مورد اعتقاد زرتشت هدایت می شود.در بندهش داستان ده نبرد میان اهریمن و اهورا مزدا نقل شده که سراسر کودکانه و بی پایه است .
در گاتاها خوب و بد نتیجه گزینش است و انسان با آزادی و اختیاری که دارد می تواند انتخاب و گزینش کند .خوب و بد به داوری و گزینش انسان بستگی دارد ؛ اگر انسان نباشد و از صحنه روزگار و هستی حذف شود و دیگر خوب و بدی نخواهد بود.خوب و بد زمانی معنی دارد که انسان باشد ، داوری و سپس گزینش کند .بنابر این ثنویت و دوگانگی زرتشت امری نفسانی ، روانی و اخلاقی است که در نهاد انسان و همراه با وجود او معنی دارد نه در عالم طبیعت. در عالم طبیعت و جهان بیجان هیچ چیز بد نیست . انسان است که با توجه به منافع و قضاوت خود چیزی را بد یا خوب تصور می کند و الا ستاره و باد اهریمنی یا اهورایی وجود ندارد و ثنویت و دوگانگی در خلقت و آفرینش هستی امری بی معنی و نامعقول است و برعکس ثنویت اخلاقی که در نهاد آدمی است و پایه فکر فلسفی زرتشت است منطقی ترین شیوه خداشناسی و تئولوژی نیز محسوب می شود.حتی آنها که پایبند دین نیستند، نمی توانند کیفیت و چگونگی خوب و بد و تضاد و اختلاف آنها را نادیده بگیرند و این منطق زرتشت حتی بدون اتکاء به دین و صرفاً از نظر فلسفی با ارزش ترین نظریه و تئوری پویا و دیالکتیکی است.طبق متون تاریخی همه فیلسوفان و دانشمندان یونانی پیش از سقراط و پس از او از زرتشت پیروی کرده اند.افلاطون ، پیتاگور و هراکلیت ، دوآلیسم و مبانی اندیشه دیالکتیکی را از زرتشت گرفته اند و خود را شاگرد او می دانند.
فلسفه زرتشت با قبول آزادی برای انسان به این نتیجه منطقی می رسد که انسان مسئول اعمال خویش است.اگر سرنوشت آدمی ، مسیر زندگی و گزینش او از پیش معین و مقدر شده باشد وآدمی مجبور باشد راهی که سرنوشـت برایش مقدر کرده است،برود ؛بنابراین مسئول خوب وبد اعمالش نخواهد بود و نباید اگر خلاف وگناهی کرد به مجازات برسد.به موجب آموزش گاتاها انسان آزاد که هر لحظه زندگی او مبارزه است وجهان برای او میدان نبرد دائم است ،انسانی توانا است که می تواند در محیط و آینده خود مؤثر باشد.درهمان هات 30 که در بالا اشاره شد ، انسان پس از گزینش راه درست که او را نیرومند و توانا می سازد، باید بکوشد فردای خود را بهتر و جهان خود را نو و تازه تر کند.یعنی سرنوشت خود را بسازد و پیرامون خود را دگرگون کند به این ترتیب نقش آموزش و تعلیم و تربیت ارزش به سزایی دارد و در ساختن فردا و نو کردن زندگی مؤثر است.زرتشت آموزش می دهد در کنار شما نباید آدم نادان و نیازمند وجود داشته باشد.دانا باید به نادان بگوید و او را راهنمایی کند .دین زرتشت یک دین محلی و منطقه ای و متعلق به یک قوم و قبیله نیست. آموزش های کلی برای شادی و خوشبختی و گسترش دادگری و صلح وآرامش است. باید اصول کلی و مفاهیم آن را به درستی و دقت ارائه داد، آن را از پیرایه ها و وصله های ناجور رهانیدو در آموزش آن کوشش کرد.آنچه درست است و اصالت داردفقط گاتاهاست که بزرگ ترین گنجینه اخلاق و دانایی است و پیروی از آن تنها راه رهایی و رستگاری.
در نوشته های گوناگون به وسیله مورخین دوران های پیشین به ویژه متعصبین مذهبی و نیز پاره ای از پژوهشگران و خاورشناسان برای دشمنی و ضدیت با دین زرتشتی مطالب بسیار دیده می شود که هیچکدام کمترین اثری در ارزش های اخلاقی و فلسفی دین زرتشت نداشته است . برای نمونه به یکی از آنها اشاره می شود .
نقش خاورشناسان در بررسی های اوستایی
پژوهش های اوستایی در اروپا عملاً از سال1771 که آنکتیل دوپرون ترجمه اوستای خود را به زبان فرانسه منتشر کرد،آغاز شد.پس از او در فرانسه ،آلمان ،انگلیس ،کشورهای اروپایی و امریکا این پژوهش ها دنبال شد و صدها تن از دانشمندان و پژوهشگران تاریخ ادیان و زبان شناسان بررسی های ارزنده- ای در این زمینه انجام دادند .همه این فعالیت ها جنبه علمی و فنی داشته و هیچکدام از روی علاقه و اعتقاد به زرتشت یا خاستگاه او ایران نبوده است.بررسی کنندگان و پژوهشگران به دو گروه مشخص تقسیم می شوند:
1- پژوهشگرانی که به زرتشت اعتقاد و باور دارند، به او و آموزش های او ارج و احترام می گذارند و گاتاها را یک میراث بزرگ انسانی می دانند.این گروه طبعاً از ایرانیان وپارسیان هستند که خود را حافظ و نگهبان اندیشه و فرهنگ ایرانی می دانند وآنچه می گویند ومی نویسند از روی اعتقاد و علاقه است .
2- پژوهشگرانی که کارشان جنبه علمی و حرفه ای دارد و هیچ یک از آنها به اصول دین زرتشت به عنوان مذهب خودشان اعتقاد ندارند ،چه بسا گروهی از آنان علمای ادیان دیگرند که برای آگاهی از همه دین ها و احیاناً آمادگی ذهنی برای مبارزه با آنها شروع به تحقیق می کنند.
از میان پژوهشـگران غربی گروهی صرفاً به کار علمی و زبان شـناسـی می- پردازند در نهایت بی تفاوتی و بی طرفی برای جستجو در ریشه و معنای واژه ها ،دستور زبان مقایسه ای و تحولات و انشعابات زبان ها کار می کنند که شمار آنها بسیار است.نظیر بارتولومه ، جکسُن،گلدنر،یوستی، رای خِلت، میلز، هِرتل، گیکر، هورن، شپیگل، وِست ، دوشِن گیمَن، بِن وِنیست ، هوفمن ، اینسلر،نیولی، دارمستتر و ده ها و شاید صدها تن دیگر که به زبان های زنده دنیا دارای آثار بسیار باارزشی هستند.این نویسندگان با وجود احاطه کاملی که به مسائل اوستایی دارندکمترین اعتقادی از لحاظ دینی به زرتشـت و گاتها ندارند. نظـیر زِهْنِز ، بلاشِـر ،ونْسان مونتنی و سایر اسلام شناسان که مسلمان نیستند و کمترین اعتقادی هم به دین اسلام ندارند .بعضی از ایرانی ها نوشته های خاورشناسان را به عنوان منابع بررسی دربست قبول می کنند درحالی که همه آن خاورشناسان با یکدیگر اختلاف نظر بسیار دارند و هیچکدام از یک تئوری روشن دفاع نمی- کنند و اصولاً نباید چنین انتظاری ازآنها داشت ، حتی استاد پورداوود پیشگام بررسی ها و پژوهش های اوستایی در ایران ، هنگام استناد کردن «رفرانس» به کار خاور شناسان در برابر کوشش با ارزش پاره ای از آنان تحت تأثیر قرار گرفته و تصورکرده است آن کوشش ها به خاطر ایرانی ها انجام شده؛ «در یشت ها صفحه 51 تذکر داده است :گلدنر در زمینه اوستا خدمات شایان نموده وبه گردن عموم ایرانیان حق بزرگی دارد .تألیفات عدیده او سرچشمه معلومات مزدیسناست.» لازم به یادآوری است که کوشش همه خاورشناسان درباره ایران از نخستین آنان آنکتیل دو پرون گرفته تا آنها که همزمان ما هستند برای روشن شدن وشناخته شدن فرهنگ ایرانی مؤثر هستند ولی این کوشش ها هیچکدام بخاطر ملت و فرهنگ ایرانی نبوده و نخواهد بود.بلکه یک کوشش علمی در جهت تاریخ ادیان و بررسی های تاریخی و زبان شناسی است .تاکنون بررسی های بسیار درباره خواندن سنگ نبشته های بابلی و آثار فنیقی و تمدن های گمشده آمریکای لاتین ، مصر و یونان انجام شده و دانشمندان بسیاری در این زمینه ها کوشش کرده و عمری را به سر برده اند در حالی که از مردمی که صاحب آن فرهنگ ها بوده اند در حال حاضر اثر ونشانی در دست نیست .این کوشش های علمی به خاطر صاحبان آن تمدن ها انجام نشده و با غرضی هم همراه نبوده است ولی متاسفانه برعکس آن نیز دیده شده است.برای نمونه باید از سموئل نیبرگ نام برد که در کتابی زیر نام«دین های ایران باستان» کوشیده است زرتشت و دین او را تخطئه کند و در این راه از هیچ چیز فروگذارنکرده است.کتاب او را آقای سیف الدین نجم آبادی از زبان آلمانی به فارسی ترجمه کرده و بدین وسیله خدمت شایانی به ایرانیان علاقمند به زرتشت وگاتاها انجام داده است .چون شناختن و دانستن نظر مخالفین و دشمنان، انسان را مجهزتر می- کند.نوشته او به عنوان نمونه ای از مغلطه و دشمنی است که سعی می شود به طور فشرده نقل شود.
کتاب وی به زبان سوئدی نوشته شده و مطالب آن را قبلا در چند سخنرانی که از سوی بنیاد اولائوس پتری ترتیب داده شده بود،بیان کرده است.دوست وی شِدِر خاورشناس آلمانی ،آن را به زبان آلمانی ترجمه کردکه در سال 1938 مقارن جنگ دوم جهانی منتشر شد.
نیبرگ با اینکه نه جامعه شناس بودو نه فیلسوف وهیچ اثری در این زمینه ها نداشت برای نخستین بار کوشش کرد نشان بدهد که اندیشه های زرتشت با جهان بینی اسراییلی که برای او مبنای سنجش ادیان بود،سازگار نیست و زرتشت را در کتاب خود انسانی خلسه گر که مواد مخدر استعمال می کند، به لباس طبیب و کاهنی معرفی کرده که در زمان های دور در یکی از جوامع بدوی آسیای مرکزی به حکم وراثت پیشوایی دینی قبیله خود را به عهده داشت.نیبرگ ادعا می کند که زرتشت با جادوگری مشغول دفع ارواح زیانکار و ایجاد رابطه با عالم ارواح پاک بوده است و رسیدن به این عالم برتر از راه رقص و سماع و خلسه و یا نوشیدن موادی از گیاهان نشئه آور میسر می شده است .نیبرگ چنین اعتقاد دارد که زرتشت غالباً در این عوالم سیر می کرده وبسیاری از سرودهای خویش را در حال جذبه و بیخودی سروده است(نیبرگ هرکجا در اوستا به کلمه کار برخورد کرده آن را به خلسه یا عمل خلسه ترجمه کرده است).
به عقیده نیبرگ عقاید (میترایی) در ناحیه ای که زرتشت ظهور کرده بود قدرت داشت و زرتشت به ناچار از آنجا فرار و به ناحیه دیگری که فرمانروای آن ویشتاسب شاه بود،مهاجرت کرده است.نیبرگ معتقد است چون قبیله ویشتاسب نیز قبلا به آیین میترایی گرویده بودند بنابر این زرتشت در این محیط جدید در آراء پیشین خودتغییراتی داد و بخشی از آداب و عقاید میترایی را پذیرفت و با دین خود درآمیخت و سرانجام ویشتاسب شاه و سران دربار او را به دین خود درآورد و پرستش اهورامزدا و امشاسپندان را درآنجارواج داد و در زمانی کوتاه دین خود را از دورترین نقاط شرقی ایران به نقاط غربی و جنوبی رسانید.
نیبرگ معتقد است که بعضی از اعمال و عقاید شَمَنْ های سکائی و اقوام بدوی آسیای میانه وپاره ای ازآداب و رسوم صوفیانه از قبیل رقص و سماع با آداب و رسوم دین زرتشـتـی مشـابهاتی دارد.بنابراین زرتشت را در اصل از شمن های آسیای مرکزی به شمارآورده و بعضی از اعمال صوفیان را نیز بازمانده آداب شمنی دانسته و نیایش های سراسر اخلاقی زرتشت را با وجد و حال صوفیان و فریادهایی که شمن ها در حمام های دود بنگ برمی کشیدند و کارهایی که برای تسـخیر ارواح به جا می آوردند ، یکسان می شمارد و اگر پاره ای تشابهات در نظر گرفته شود، عیسی و انبیاء بنی اسرائیل شاید به مراتب بیشتر از زرتشت در قالب آداب و رسوم شمن ها می توانند گنجانده شوند.
«دست و نگاه شفابخش عیسی که بیماران را تندرست، ارواح پلید را دور، مردگان را زنده می کرد؛صلیب او که محور عالم و نردبان آسمان است؛رقص و آواز و وجدآمیز او Chorea Mistica در میان حواریون، صعود او به عالم بالا و برخی دیگر از اموری که به او نسبت داده اند به رسوم و عفاید شَمَنی خیلی نزدیک است. لبکن روح تعالیم و زیبایی و معنویت عیسی چنان است که هر کس از مقایسه او با شمن های آسیای مرکزی شرمنده می شود و نیبرگ خود دین یهود و دین مسیح را بسیار پیشرفته می داند.»
اینکه نیبرگ مهرپرستی را پیش از ظهور زرتشت دین رایج سرزمین های شرقی ایران پنداشته بر هیچ دلیلی استوار نیست و کوچک ترین دلیل تاریخی در دست نداریم .»
اینکه آمیزش و اختلاط مزدا پرستی زرتشت را با آیین های پیشین در زمان زرتشت و به کوشش خود او(برای جلب نظر پیروان آن آیین ها) دانسته بی شک خیالی باطل و بی اساس است.
نادرستی این نظر از آنجا آشکار می شودکه گفتار زرتشت در گاتاهابا سایر بخش های اوستا مقایسه شود،آنگاه با تفاوت های بزرگی که از لحاظ زبان و ساختار و موضوع میان آنها دیده می شود؛ به باطل بودن این عقاید پی می بریم . زرتشت در گاتاها آزادی اندیشه و دین را آموزش می دهد و برای تبلیغ دین به جنگ وتحمیل عقیده متوسل نمی شودودستور کشتن دیگر اندیشان را نمی دهد.
خوردن بَنگ از اعمال شَمَن ها بوده و نیبرگ برای آنکه دین زرتشت و افکار فلسفی و اجتماعی او را ناچیز و ابتدایی جلوه دهد، می گوید خوردن بنگ در دین زرتشتی رواج داشته است .
با قبول اینکه زرتشت یک رهبر دین یکتاپرستی بوده است او را رئیس موروثی قبیله ای قلمداد می کند که به خدایان متعدد معتقد است و طی مطالبی که در کتابش آورده دچار ضد و نقیض گویی فراوان شده است .
با اعتقادات و نظریات تمام خاورشناسان و ایران شناسان بزرگ کلاً مخالف است و می گوید ترجمه سرودهای گاتاها بسیار دشوار است .به تجربه آموخته است که یک سرود گاهانی در بامداد به گونه دیگر می ماند تا شامگاه . بنابر این از سراسر گاتاها تعبیرهای غلط و غرض آلود کرده است .
نیبرگ تمام کوشـش خود را به کار برده که سرودهای گاهانی یعنی همان 17 سرود گاتاها را که اصول فکری و دینی زرتشت است با مقدار زیاد مطالب خرافی و روایات الحاقی که در اوستای نوین وارد شده مخلوط کند و در حقیقت تمام مطالبی که در کتابش می گوید برای پیوند زدن گاتاها و افکار زرتشت به سایر قسمت های اوستای نوین است که هیچ ارتباط و پیوندی با دین زرتشت وآموزش های او ندارد.
مطلب دیگری که نیبرگ هرکجا فرصتی به دست می آورد روی آن اصرار می ورزد ،آنست که اوستا سندی نوشته و مکتوب نبوده و با قبول سنت چندین هزار ساله سرودخوانی در هند و ایران با عناوین غیر منطقی از وجود اوستای نوشته پیش از ساسانیان سرباز می زند. پاره ای از علمای اروپا نظریه ای ساختند که الفباء اصل فنیقی دارد ولی با تحقیقات گسترده دانشمندان اروپایی اسنادی به دست آمد که اعتبار این نظریه را بر هم زد، به غیر از سنت سرودخوانی ،پیروی از قواعد صنایع لفظی الزاماً همراه با نوشته است .اختراع الفبا بستگی مستقیم حروف واشکال آن ( یعنی واج شناسی) با دستگاه تلفظ هر صداست . اگر اصل الفبای ایرانی را فنیقی نمی دانست و الفبای هند را ساخته یونانیان پس از اسکندر قلمداد نمی کرد ، گرفتار این همه تناقض نمی شد که از یکسو دینی ببیند که بیش از هزار سال پیش از مسیح با این انسجام منطقی و آموزش های بزرگ که ارزش آنها مورد پذیرش همه دانشمندان تمام زبانهاست و از سوی دیگر به دنبال ابتدائی نشان دادن خاستگاه این دین باشد و زرتشت را یک خداشناس ابتدایی و گاوچران و جادوگر رئیس قبیله معرفی کند.
نیبرگ در 28 دسامبر 1889 در سوئد متولد شد و در 9 فوریه 1974 در اوپسالا در گذشت .85 سال عمر کرد ؛ نخست در مقام دانشیار و استاد زبان های سامی به ویژه عربی و عبری و سرانجام در مقام استاد زبان های ایرانی در دانشگاه اوپسالا کار می کرد .از کارهای او چاپ سه رساله انتقادی از ابن عربی و مقدمه مفصل در احوال و آراء ابن عربی بود که در سال 1919 در لیدن چاپ و بعداًدر قاهره کتاب الانتصار خیاط را در سال 1924 منتشر کرد .عضو هیئت تحریریه دائره المعارف اسلام بود.سپس توجه او به زبان های ایرانی به ویژه ایرانی میانه معطوف شد و استاد زبان پهلوی شناخته شد ؛ در 1928 جلد اول راهنمای زبان پهلوی او در اوپسالا منتشر شد .کتاب مزبور را اصلاح و تکمیل کرد و به زبان انگلیسی تحت عنوان A manual of Pahlavi همراه جلد دوم که شامل واژه نامه ، نکات دستوری و فهرست هُزوارِش ها بود در سال 1964 منتشر ساخت.در سن هفتاد سالگی در سال های 1960 و 1963 به ایران آمد، در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و انجمن فرهنگ ایران باستان و مؤسسه فرهنگی آلمان سخنرانی کرد. از بانو فرنگیس یگانگی ، دکتر جعفری و دکتر مهر شنیدم که در ایران از نوشته هایش راجع به زرتشت اظهار پشیمانی کرده و آن را مربوط به دوره مخصوصی از تحولات فکری خود دانسته و قول داده بود در آنها تجدید نظر کند که هرگز به انجام آن مبادرت نکرد و با سرسختی و اصرار لجوجانه سخنان دانشمندانی چون هرتل ، جکسون ، آندرآس(استاد نیبرگ) ، بارتولمه و سایرین را که از پایه گذاران زبان شناسی ایرانی بودند همه جا نادرست می داند.
از شاگردان مکـتب او ویکاندِرو ویدِن گِرن هستندکه درردیف ایرانشناسان فعلی بشمار می روند.هیچکس در هیچ زمینه با او موافق نیست فقط دوست آلمانی او شِدِر که کتابش را ترجمه کرد با او همراه بود و شاگردانش نیز بخش عمده نظریات او را قبول ندارند.
در زمان انتشار چاپ اول کتاب وی در سال 1938 اروپا روزهای آخر صلح را سپری می کرد و برای گفتگوهای علمی آرام آمادگی نداشت .با وجود این انتقادهای چندی از طرف دانشمندان به عمل آمد که مهمترین آنها از پتازوئی Pettazoni و کرامرس Keramers بود که از پژوهشگران بلند پایه بودند. نیبرگ خود در مقدمه چاپ دوم می نویسد ، همزمان با انتشار کتاب در سال 1939 جنگ دوم جهانی شروع شد و نازی ها بخش بزرگی از اروپا را تسخیر کردند و برنامه آنها این بود که قدرت خود را نه تنها از نظر سیاسی بلکه از جهات فکری و معنوی به دنیا تحمیل کنند .سپس نیبرک ادامه می دهدکه «نظریه سیاسی و جهان بینی آریایی که نازی ها به سختی تبلیغ می کردند همیشه مورد نفرت من بود و با دید های تاریخی من درباره دین سازش نداشت » البته منظور نیبرگ از تاریخ دین منحصر می شود به بخشی از مطالعات کلی او که مربوط است به دین زرتشت. چون نیبرگ مطالعات دامنه داری درباره دین یهود و دین اسلام دارد و بدون پروا فقط به دین زرتشت حمله می کند و بد می گوید وبا سایر ادیان مخالفتی ندارد ، چون از دیرباز با جهان بینی آریایی مخالف بود و تصور می کرد این جهان بینی پیوندی با زرتشت و دین او دارد . نیبرگ در اصل یک زبان شناس و فیلولوگ بود ، در زبان پهلوی تا مقام استادی پیش رفته بود و اگر قسـمتی از فعالیت خود را به سمت مسـائل فلسـفی و تاریخی سـوق داد در جهت مخدوش کردن و کوبیدن دین زرتشت بود . به تصور او اگر دین زرتشت دینی بی اساس و بر پایه خرافات قلمداد می شد، به این ترتیب پایه جهان بینی نژادی که متکی بر برتری نژاد آریایی بود و از طرف آلمانی های نازی ارائه شده بود، سست و بی ارزش می شد. این توهم میان گروه قلیلی از صاحب نظران که یا اطلاعات دامنه داری راجع به دین زرتشت نداشتند و یا اینکه مانند نیبرگ دچار تعصبات افراطی بودند، ایجاد شده بود که مبنا و ریشه افکار نژادپرستی، دین زرتشت است و برای مبارزه با افکار مخرب نژاد پرستی باید با دین زرتشت مبارزه کرد .
نیبرگ خود در مقدمه چاپ دوم اشعار می دارد که دونفر از انتقادکنندگان او یکی اتوپاولOtto Paul و دیگری پروفسور والترووست Walter Wust بودند که به تصور او پروفسور ووست از نازی های بلندپایه بود زیرا عنوان گفتار ووست چنین بود« آیا به راستی نخستین انجمن زرتشتیان از کسانی بود که پیشه آنان خلسه گری بود . آنان گاو چران هایی بودند بر آیین شمنی » . نیبرگ اضافه می کند که نازی ها تنها از طریق جهان بینی آریایی نبود که با نظریات من مخالفت می کردند بلکه این جهان بینی را که از راه مرد برتر نیچه در کتاب زرتشت او آماده شده بود ، گسترش می دادند و از جمله طرفداران به عقیده او یکی هم استاد هنینگ بود.
نیبرگ از فرط تعصب در اینجا دچار یک حالت روانی شده که اساس آن غیر منطقی و حمله های ناروا به هر کسی است که تصور می کند دارای افکار نژاد پرستی آریایی است .
کتاب نیچه بیان فلسفی و شاعرانه ای است درباره یک انسان آزاد که از بند و قیدهای تحمیلی مذهبی و اجتماعی رها شده است و درک او از زرتشت یک برداشت شخصی است واگر او به زبان و ادبیات فارسی آشنایی داشت و قهرمانان شاهنامه فردوسی را می شناخت به صدها مرد برتر، از لحاظ اخلاقی و قدرت های انسانی دست می یافت. اطلاعات نیچه از زرتشت محدود وسطحی بود ولی سیستم فلسفی نیچه یک سیستم کامل است که ارتباطی با اصول فکری زرتشت ندارد.نیبرگ به هنینگ نیز سخت تاخته است ولی هنینگ هرگز نمی- توانست یک نژادپرست آریایی باشد چون خودش کلیمی بود.
به انتقادکننده دیگر کتاب خود یعنی هرتسفلد شدیداً حمله کرده و می- گوید سرتاپای وجود هرتسفلد را یک جهان بینی آریایی فراگرفته بود.هرتسفلد در سال 1947 کتابی به نام « زرتشت و جهان او » منتشر کرد در800 صفحه و به هر جمله و هر واژه کتاب نیبرگ انتقاد علمی کرده و آنها را باطل و بی معنی خوانده است . نیبرگ معتقد است هرتسفلد بینش بنیادی خود را درباره وضع تاریخی زرتشت از هرتل Hertel گرفته بود و هرتل را متهم می کند که او به زرتشت اعتقاد پیدا کرده و دیگر راهی برای گفتگوی علمی باقی نمانده است در حالی که موضع خود نیبرگ از هر کس دیگر بیشتر به یک نظر اعتقادی و تعصب آمیز نزدیک است . به طور کلی هر کس که به نظریات تعصب آمیز و خلاف حقیقت نیبرگ راجع به زرتشت انتقاد می کرد و هر قدر که این انتقادات درست و تاریخی و قطعی بود ، نیبرگ یک علامت نژادپرستی و پیروی از جهان بینی آریایی به او می چسباند و او را به باد تحقیر و توهین می گرفت و خود وکتابش را در عالم تصور دارای چنان ارزش و اثری می دانست که تصور می- کرد تمام دانشـمندان ومراکزعلمی جهان همه کوشش خودراوقف انتقادوکوبیدن او کرده اند . ازجمله عقیده داشت که بنیاد رتن بای گترگ Ratan bai Katrakکه از سوی یک پارسی تشکیل شده و در تمام دانشگاه- های جهان به برگزاری کنفرانس هایی درباره دین زرتشت و فرهنگ ایران اقدام می کند ، تصمیم گرفته است که او را بکوبد ، لذا یک دوره درس درباره نیبرگ و هرتسفلد در دانشگاه آکسفورد ترتیب داده و آن را به عهده استاد هنینگ یکی از برجسته ترین خاور شناسان زمان واگذار کرده است. این درس ها که در سال 1949 انجام شده بود و در سال 1951 زیر عنوان « زرتشت سیاستمدار یا جادوگر» در آکسفورد به چاپ رسید.
نیبرگ در مقدمه چاپ دوم به درس های هنینگ اشاره می کند و سخت به او می تازد و چون در دفاع از تمام مسائلی که در کتابش با بغض و غرض علیه زرتشت و ایران زمان هخامنشی و ساسانی و به طور کلی تمدن و فرهنگ ایران بیان کرده است ، وا می ماند ، به توهین و فحاشی می پردازد .به چند جمله از این مقدمه اشاره می شود :
نیبرگ می گوید به نظر می رسد که هنینگ از بن با مسائل روش های تاریخ دین آشنایی ندارد ، یعنی چیزی نمی داند.
نیبرگ به هرتل و هرتسفلد و هنینگ و همه ایران شناسان حمله می کند که به دین زرتشت اعتقاد پیدا کرده اند و یک انسان پژوهشگر نباید معتقداتی داشته باشد . این طرز فکر غیرمنطقی از روی تعصـب و اعتقاد شـدید خود نیبرگ بر ضدیت با زرتشت ناشی می شود و تحقیقات او کلاً بر پایه دشمنی با فرهنگ ایران و به دور از بیطرفی است و هرگز نمی تواند جنبه علمی داشته باشد ، خصوصاً که دو دانشمندی که از کتاب نیبرگ انتقاد کرده اند و نیبرگ شدیداً به عنوان معتقد به جهان بینی آریایی به آنها حمله می کند ، هر دو از یهودیانی هستند که خود بیش از همه از افکار نژادپرستی آزار دیده اند ولی با دید روشن و اطلاعات گسترده ای که راجع به زرتشت و آموزش های فلسفی و فکری او داشته اند به یقین دریافته بودند که نازی ها برای ارزش دادن به تبلیغات نژادی خود به دنبال پایه و ریشه تاریخی هستند و می خواهند خود را به یک سرچشمه و بنیاد تاریخی یعنی زرتشت و افکار آریایی پیوند دهند. در حالی که سراسر گاتاها وآموزش های زرتشت حاکی از برابری انسان ها و ضدیت با جنگ و گسترش اندیشه و گفتار و کردار نیک است و کمترین ارتباطی با هدف های مخرّب و ضد انسانی نازی ها نداشته است.
ایران را به طور کلی یک کشور پراکنده می داند و می گوید « شاهنشاهی هخامنشی در واقع به زبان امروزی یک کشور جمعی ، درست تر بگوییم یک کشور مشترک المنافع ، یک جهان شاهی از گوناگون ترین ملت ها و تیره ها و زبان ها و آیین ها بوده که فقط در زمان ازبرخی پادشاهان به ویژه مقتدر وبنابر احتیاج موقتاً یک وحدت سیاسی را به وجود می آورد ؛ و در آنجا که هنینگ اشاره می کند ( پیروزی اسکندر بزرگ ترین شکاف در پیوستگی تاریخ ایران است و برای ایرانیان بیش از نیم هزاره به درازا کشید تا از اثرات آن رهایی یافتند) نیبرگ نتیجه می گیرد در ایران وحدت ومرکزیتی وجود نداشته ،ایرانیان در برابر هجوم و کشتار اسکندر بی تفاوت بوده اند و آن را مانند یک واقعه عادی پذیرا گشته اند و وضع آنها بعد از حمله اسکندر با قبل از آن فرقی نکرده است و به هنینگ می تازد که این موضوع جدی نیست و برای خوشایند ایرانیان اظهار شده و اضافه می کند ( با کسی که با روش کار تاریخی این چنین شوخی های سبک می کند مانند هنینگ یک گفتگوی علمی درباره مسائل تاریخی میسر نیست ) به این ترتیب دشمنی بدون دلیل نیبرگ نه تنها با زرتشت بلکه واقعیات مسلم و غیر قابل تردید تاریخ آشکار می شود.
نیبرگ در مقدمه چاپ دوم به دوشن گیمن و دومیزیل می تازد و با نظرات زبان شناسی و تاریخی آنها که پایه ای مستند و غیر قابل تردید دارد ، مخالفت می کند و مقدمه اش را چنین خاتمه می دهد (ولی من در اندیشه بنیادی خود همچنان سخت پایدارم و به اندازه کافی گستاخ هستم که فکر کنم که کتاب من دارای اندیشه هایی است که تاکنون سطحی بررسی شده ، یا اساساًدرباره آن بررسی و اندیشه نشده است ولی شایستگی آن را دارد که جدی تر از آنچه که تاکنون گرفته شده است ، گرفته شود) . باید اضافه شود که از زمان انتشار کتاب نیبرگ جز انتقادات منطقی و علمی که بر آن شده و متفقاً آن را غرض آلود و بی ارزش دانسته اند تاکنون هیچ کس به نوشته های او استناد نکرده است.
همانطور که قبلاًگفته شد، هنینگ در سه کنفرانس پی در پی در دانشگاه آکسفورد درباره کتاب و نظریات نیبرگ و هرتسفلد که کتابش به نام « زرتشت و جهان او » بود مفصلاً توضیحاتی داده است که به یک قسمت از سخنرانی وی درباره همین موضوع اشاره می شود.
« زرتشت نیبرگ برخلاف زرتشت هرتسفلد یکسره انسان دیگری است .زرتشت نیبرگ در دوردست سیحون و جیحون در فراسوی کشورهایی که با دولت متمدن بابل و بین النهرین نزدیکی داشتند ، در میان ملتی بی تاریخ زندگی می کرد، خود انسانی ماقبل تاریخ بود.در حالی که هرتسفلد تقریباً از هر رویداد زندگی زرتشت تاریخ دقیق می دهد .نیبرگ بر آن است که مسئله تعیین تاریخ زرتشت یکسره غیر لازم و بی فایده است.»
نیبرگ اضافه می کند :« زرتشت در قبیله اش حرفه موروثی جادوگری داشت و در میان قبایل وحشی آسیای میانه قبل از آنکه مطیع شاهنشاهی هخامنشی شوند و با تمدن آشنایی یابند ، وظایفی را که خاص این حرفه بود ، صادقانه انجام می داد .مذهب این قبیله نوعی آیین شمنی بود.در این آیین دو نکته شَمَنی اساسی به چشم می خورد.1- آزمون ایزدی ( به پهلوی "وَر" و به اوستنائی "وَرَه" ) که همه جا آن را آزمایش فلز گداخته می گوید . 2- مَگه سرچشمه می گیرد .آزمون ایزدی که فلز گداخته بر روی طرفین دعوی می- ریختند نیازی به توضیح ندارد و این عمل را مجمعی از اعضای گروه ، داوران الهی زیر نظر زرتشت ، جادوگر و رئیس شمن ها انجام می دادند.
اما توضیح اینکه غرض از مگه چیست و معنی و مفهوم آن کدام است دشوارتر می نماید .مَگه جایگاه محصوری است که مناسک مقدس در آنجا برگزار می شود ولی این در واقع معنی ثانوی این اصطلاح است ؛ اساساً این اصطلاح برای « سماع جادویی» و «گروهی که آوازهای جادویی می خوانند» به کار می رود. در میان مَگه گروهی از افراد که در «جمع مقدس یا محفل» پذیرفته شده اند گاه به گاه به دور هم گرد می آیند و مراسمی را اجرا می کنند که هدف آن رسیدن به حالت جذبه است. سماع و احتمالاً رقص مهم ترین وسیله رسیدن به این حالت جذبه بوده است .البته با استفاده از بخور و بخار و بنگ و شاهدانه این حالت سریع تر دست می داد .همین که شرکت کنندگان این مراسم به حالت خلسه می افتادند کلمات و اصوات نامفهوم را با فریاد بر زبان می راندند و آنگاه کم کم به حالت بیهوشی و یا اغماء کامل می افتادند.دراین حالت تصور می کردند که به گونه ای وحدت با خدا یا بهتر بگوییم با وهومن یعنی بهمن یا منش نیک رسیده اند .ارواحشان به یاری خلسه از قید تن آزاد شده و به آسمان صعود کرده است تا درآنجا با ارواح دیگری که بدین شیوه یا از طریق مرگ از قید تن رسته اند ، یکی شودو تفاوتی میان این گروه نیست .همانطور که می- گوییم «خواب برادر مرگ است» شَمَن پرستان نیز می گفتند خلسه برادر مرگ است .وهومنه مجموع ارواح آزاد و یا روح آزاد الهی و کیهانی است.
رسیدن به حالت خلسه یا بیهوشی بزرگترین موهبت و دورماندن از عضویت درمَگه وحشتناک ترین بدبختی به شمار می رفت.روشن است که در چنین قبیله ای شَمَن بزرگ نفوذ و اعتبار فراوان داشت ، چه علاوه بر ریاست بر انجام مراسم آزمون الهی، رئیس و رهبر مَگه نیز به شمار می آمد و در چنین مقامی ، او بود که تصمیم می گرفت چه کسانی شایستگی کسب برترین سعادت را که تنها به لطف مَگه ممکن می نمود ، دارا هستند.»
هر شخص منصف ، بیطرف و بی غرض از هر آیین و فرهنگی که باشد با دیدن و خواندن این توضـیحات ، نیبرگ را آدمی که تعصـبش به حدّ جنون وهذیان رسیده است ، می بیند که می خواهد از تمام عوامل و استعداد مختصری که دارد ، استفاده کند و علیه یک طرز فکری فلسفی که پایگاه یک فرهنگ بزرگ و جهانگیر است دروغ ببافد و مطالب جعلی بسازد و به تصور خود آن را از ارزش و اعتبار بیندازد .نیبرگ در سراسر کتاب خود درباره یک یک کلمات گاتاها دروغ گفته و چون از لحاظ زبان شناسی و دانش زبان های عربی و پهلوی و فارسی موقعیت مختصری داشته است ازحدود حرفه خود یعنی زبان شناسی (فیلوژی) خارج و در مباحث تاریخی و فلسفی که دارای هیچ صلاحیتی نبوده است و اثری از خود ندارد ، دست به افسانه سازی درباره زرتشت زده است ، عیناً مانند کسی که هر لحظه در کنار زرتشت بوده و در تمام مراسمی که به او نسبت می دهد حضور داشته ، خیالات باطل و خصمانه خود را عین واقع قلمداد می کند و هر کس به این دروغ بافی و افسانه سازی انتقاد منطقی و تاریخی کند او را به باد توهین و ناسزا می گیرد و به او اتهام نژاد پرستی و پیروی از جهان بینی مخرّب آریایی می زند ، در حالی که عده ای از انتقاد کنندگان او یهودی و خودشان طبعاً ضد جهان بینی نژادی بوده اند. به همین دلیل در این پنجاه و چند سالی که از انتشار کتاب او به زبان آلمانی گذشته و عده زیادی آن را خوانده اند هیچ کس به مطالب کتاب او اشاره نکرده و به صورت مرجع و مأخذ از آن استفاده نشده است. ولی کوشش های نیبرگ در رشته تحقیقی او یعنی زبان پهلوی و زبان شناسی تا آنجا که از حدود آن خارج نشود مورد استفاده نسبی قرار گرفته ، گو اینکه شاگردان مکنزی برای او در رشته زبان پهلوی هم صلاحیتی قائل نیستند و در مورد هُزوارش های زبان پهلوی و تنظیم فهرستی ازآنها نیز نظریاتش مورد قبول نیست .
بدین ترتیب بر عهده ایرانیان است که بیشتر در راه بررسی آثار فرهنگی و میراث دینی خود بکوشد و در برابر اینگونه دشمنی ها بی تفاوت نباشند. افکار و نوشته های نیبرگ نمونه کوچکی از بدگوئی و دشمنی با زرتشت است که چون همزمان با ما بوده و در محیط آزاد امکان بررسی و انتقاد بر نظریات وی وجود داشته نوشته هایش بی اثر مانده ، به آنها استناد نشده و هرگز ارزش و اعتباری نیافته است ، ولی دشمنی های تاریخی یونانی ها ، مسیحی ها، مسلمان ها و دیگران که با قدرت سیاسی همراه بوده و جوابگویی نداشته ، به صورت اتهامات و دروغ پردازی ها از سوی متعصبین مخالف زرتشت و تکرار و نقل شده است.چون هر دروغی کراراً نقل شود و کسی پاسخ نگوید رفته رفته جنبه جدی و حقیقت می گیرد بنابر این باید ایرانیان علاقمند به فرهنگ و هویت ملی خود مبانی فکری ، فلسفی و سنت های درست تاریخی خود را بشناسند و حافظ و نگهبان آن باشند .چون فرهنگ جزئی از هویت انسان و جامعه انسانی است باید در بزرگداشت فرهنگ ایرانی کوشش شود تا شخصیت و حیثیت ایرانی شناخته شود و ارزش های آن محفوظ بماند .کوشش های خاور شناسان بیشتر از لحاظ علم زبان شناسی ، دستور مقایسه ای و تاریخ ادیان می تواند مورد استفاده باشد و نباید انتظار داشته باشیم که پژوهشگران و خاور شناسان غیر ایرانی و یا ایرانیانی که تحت تأثیر و تعلیم آنها بوده اند ، بتوانند و یا بخواهند مبانی فرهنگی ایران را ترویج کنند. هیچ غیر ایرانی در شناخت و گسترش فرهنگ ایران کوشش نکرده و نخواهد کرد .برعهده ماست که فرهنگ خود را بشناسیم ، از آن پاسداری کنیم و در انتقال به فرزندان خود کوشا باشیم .
کتابشناسی
یادداشت های گاتاها ، پورداوود، انتشارات دانشگاه تهران .
یشت ها (جلد اول و دوم) ، پورداوود ، انتشارات دانشگاه تهران.
یسنا(جلد اول و دوم ) ، پورداوود ، انتشارات دانشگاه تهران.
سوشیانت موعود مزدیسنا ، پورداوود ، چاپخانه هور بمبئی .
دین های ایران باستان ، نیبرگ ، مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ ها.
پژوهشی در اساطیر ایران، مهرداد بهار ، انتشارات آگاه.
پژوهش در متن پهلوی ، سی روزه کوچک و سی روزه بزرگ ، آذرمیدخت دهدشتی ، انتشارات فروهر.
سوشیانت یا سیر اندیشه ، ایرانیان درباره : موعود آخر الزمان ، علی اصغر مصطفوی ، چاپخانه ندا ، تهران.
مینوی خرد، ترجمه احمد تفضلی ، انتشارات توس.
یادگار زریران ، دکتر یحیی ماهیار نوابی، انتشارات اساطیر.
نخستین انسان و نخستین شهریار ، آرتور کریستن سن ، نشر نو.
گات ها ، سروده های زرتشت ، موبد فیروز آذرگشسب ، انتشارات فروهر.
اندرزنامه های پهلوی ، موبد اردشیر آذرگشسب ، چاپ خواجه.
شناخت اساطیر ایران ، ترجمه ژاله آموزگار – احمد تفضلی ، نشر آویشن .
بندهش ، گزارش مهرداد بهار ، انتشارات توس.
مزدا پرستی در ایران قدیم ، آرتور کریستن سن ، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.
Les mages Hellenises ,J.Bidez,F.Cumont , Societe d`Edition , " Les Belles Lettres."
Les Dieux Souverains des indo-Europeen , Georges Dumezil ,Edition Gallimard.
Mythologie ,Felix Guirand ,Joel Schimdt,Edition Larousse.
The Avesta Hymn to Mithra , Ilya Gersheviteh ,Cambridge University Press.
Mythologies du Monde Entier,Vladimir Grigarieff ,Edition Marabout.
Avesta , James Darmesteter ,Edition Adrien – Maisonneuve.
Zoraostrianism,Mary Boyce,Routledge & Kegan Paul
Mythe et Epopee , Dumezil ,Edition Gallimard.
Zorastre`s Time and Homeland , Gherardo Gnoli ,Instito Universario Orientalo Naples,1980
Dieux de l`Ancien Iran ,Paul du Breuil,Dervy
Zorathoustra , Paul du Breuil ,Payot ,Paris.
The Gathas of Zoratustre,insler.
Author: آبتین ساسانفر Source: WZC Date: 2011-05-25 14:55:23
1- اکنون سخن می گویم برای خواستاران و دانایان درباره اندیشه هایی که بر پایه خردنهاده شده.با ستایش اهورامزداونیایش خردمندانه برای وُهومَن و اشا تا با روشن شدن آنهاخرسندی و رضایت خاطر فراهم شود.
2- بشنوید با گوش هوش بهترین آموزش ها را،بنگرید با اندیشه روشن دو راه درست ونادرست را،هریک خودتان داوری وگزینش کنید.در پیشگاه جنبش بزرگ(فکری و دینی) گزینش خود را با هوشیاری،آگهی و اعلام کنید.
3- آری آن دو مینوی همزاد (دو ذات،دونفس ،دو گوهر غیرمادی) در آغاز به حالت تجرد و در عالم رؤیا پدیدار شدند، در اندیشه ،در گفتاروکردار. از آن دو یکی خوب ویکی بد است . نیکـوکاران خوب و زیانکاران بد را بر می گزینند.
4- آری ،هنگامی که این دومینو (دو نفس خوب و بد) به هم برسند (از حالت رؤیایی به حرکت درآیند) زندگی و نازندگی پدید می آید(پاکی و پلیدی با هم برخورد می کنند) .چنان که سرانجام بدترین زندگی از آن دروغگویان و بهترین منش گزینش درستکاران خواهد بود.
5- از این دو مینو (نفس،گوهر) آنکس که هواخواه دروغ بود،بدترین کرداررا برگزید وآنکه هوادار پاک ترین منش بود اشا را،یعنی کسی که چون جامه ای از سـخت ترین سنگ در بر می کند ( وبه بالاترین پایه درست کاری می رسد تا با بدی رویارویی کند)آنها که اهورا را با کارهای راست و با باور کامل خشنود می سازند.
6- از این دو مینو(نفس- گوهرغیرمادی) گمراهان به شیوه درست برنگزیدند.زیرا هنگام پرسش و پاسخ (گفتگو و رایزنی) تزویر و فریب بر ایشان چیره شد چنانکه بدترین منش را برگزیدند.بنابر این با خشم (پلیدترین عامل دشمنی )همراه و هم آواز شدند که جهان هستی را به تباهی کشند.
7- و به این جهان فرا خواهد رسد(سوشیانت ، رهایی بخش) با نیروی فرمانروایی (خشترا) و پاک منشی(وهومن) و راستی (اشا)، تن را نیروی جوانی و سرزندگی،روان را راست منشی (آرمئیتی) می بخشـد.چنانکه بر دیوان پـیشی می گیرد و پیروز می شود و آنها را برای تو ای اهورامزدا با آهن لگام می کند و در بند می کشد .
8- و بدینسان هنگامی که کیفر گناهانشان فرا برسد.آنگاه ای مزدا فرمانروایی و توانایی تو به وسیله وهومن آشکار می شود.آنگاه (گمراهان) آگاه می شوند ای اهورا تا آنکه دروغ را باید به دست راستی بسپارند و (راستی را جایگزین نادرستی کنند)
9- و بدینسان کسانی که از آن تو باشیم که این جهان را اباد و بارور (تازه) می سازند .آنجا که شیوه های خردمندانه و هنجار دادگری سروری دارند و هم ترازند زیرا در آن زمان اندیشه و منش با دانایی و دانش هم تراز و هم سنگ است .
10- زمانی که بی گمان آن شیوه تبهکاری و ویرانگری که از کامیابی و پیروزی دروغ سرچشمه گرفته باشد، فرو ریزد، آنگاه کوشاترین و شتابان ترین کسان که در نیک نامی و درستکاری بلندآوازه و پیش تر از دیگرانند در جایگاه بهشت آسای وهومن، مزدا و اشا گردهم آمده دست به کار(دادگری و آبادانی) می شوند.
11- هرگاه ای مردم این فرمان ها (پیام گاتاها) را که مزدا نهاده است، گردن نهید وراه راست را از بیراهه بازشناسید، آنگاه به راستی زیان دیرپا ازآن
گمراهان و سودهای فراوان به کام درستکاران خواهد بود.
با توجه به آموزش زرتشت در این سرود گاتاها که در بردارنده یکی از بزرگترین نکات فکری و فلسفی اوست در بند سوم آمده که در نهاد آدمی دو مینو یا دو نفس همزاد از آغاز آفرینش به حال تجرد و بسان عالم رویا پدید آمده که بی حرکت و غیر فعال هستند.یکی از آن دو مینو سرچشمه خوبی، پاکی،راستی در اندیشه، گفتار و کردار است به نام سپنتامئینو و دیگری سرچشمه تمام بدی ها و پلیدی در اندیشه،گفتار و کردار است به نام اَنگَرمَئینیو. این دو ذات با دو نفس پاک و پلید همزاد یکدیگر در نهاد آدمی از آغاز آفرینش پدید آمده و در برابر یکدیگر قرار دارند.
این دو مینو و نفس مخصوص آدمی ، در نهاد او و مربوط به اخلاق ، منش و گزینش اوست. این دو مینو در خارج ازانسان وجود ندارد.سپنتامئینیو و انگرمئینیو در عالم طبیعت و در جهان بیجان پدیدار نشده اند .سپنتا مئینیو را گروهی به نام روان مقدس ، خرد آفریننده یا افزاینده ترجمه کرده اند که درست نیست .برای روان و خرد در زبان اوستایی واژه های دیگر وجود دارد و مئینیو به معنای مینیو ، ذات، گوهر و نفس است و ارتباط با اندیشه ، منش و اخلاق انسان دارد.سپنتا به معنی پاک و آنچه ضد پلیدی ، بدی و آلودگی است .مینو و نفس دیگر که سرچشمه همه بدی ها است انگر مئینیو بعداً به واژه اهریمن تبدیل شده که نماد دروغ ، خشم ، خشونت و گناه است .این گوهر و نفس بد نیز ویژه نهاد آدمی است و در جهان طبیعت وجود ندارد.سپنتامئینو یا نفس پاک در انسان پرتوی از ذات اهورامزدا و عامل خیر و خوبیو شادی و خوشبختی است .انگرمئینیو یا نفس پلید در انسان بر ضد نفس پاک ، سرچشمه سرچشمه بدیها ،پلیدی ها ،خشم ،جنگ ،ویرانگری و تباهکاری است. این دو مینوی پاک و پلید در نهاد آدمی خفته و غیرفعالند و انسان با آزادی و اختیاری که در گزینش و انتخاب دارد ، می تواند یکی از آنها را به حرکت، فعالیت و آفرینندگی خوبی یا بدی وادار کند.
در گاتاها بند 8 و 9 از هات 31 چگونگی صفات و شناخت اهورامزدا آمده است .در هات 47 که شش بند دارد ویژه سپنتامئینو و ذات پاک و پویا که سرچشمه منش نیک ، شادی ،آبادانی ، درستکاری، دوستی، صلح و آرامش است ، بیان شده است .با توجه به این توضیحات روشن در گاتاها دیده می شود که سپنتامئینو گوهر و ذاتی است که از ذات اهورامزدا سرچشمه گرفته با او همسان است و در نهاد آدمی نشانه و پرتوی از صفات خدایی است . هیچ یک از آدمیان و آفریدگان جامعه انسانی از این ودیعه و امانت الهی محروم و بی بهره نیستند.از بند پنجم هات 30 که در بالا دیده می شود آزادی انسان در گزینش راه بد و راه خوب یعنی پیروی از نفس پلید یا نفس پاک امری روشن و مسلم به نظر می رسد.هرگاه انسان در اندیشه، گفتار و کردار یکی از آنها را برگزیند آنگاه رویارویی و برخورد و ستیز در نهاد آدمی به وجود می آید.اگر پیروی از ذات پلید را برگزیند ، ایجاد کننده و آفریننده بدی، پلیدی ، دروغ و گناه خواهد بود .
بنابر این آفریننده بدی ها ، پلیدی ها و گناه انسان است و اهورا مزدا که پرتو و نشان آن در آدمی سپنتامئینو است ، خالق بدی و پلیدی و گناه نیست . انسان است که گناه می کندنه اهورامزدا. اهورا مزدا چیزی جز خیر و خوبی و شادی و خوشبختی نیافریده و نخواهد آفرید.انسان هر قدر از سپنتامئینو یعنی گوهرو نفس پاک و پویایی که در نهاد و سرشت او نهفته است ، پیروی کند وآن را به کار اندازد از صفات خداوند پیروی کرده و به اهورامزدا نزدیک می- شود. در نهاد آدمی یک جنگ دائمی وجود دارد و زندگی انسان سراسر ستیز و نبرد میان خوبی و بدی است . این جنگ یک جنگ روانی و آگاهانه است ، یک حرکت انسانی است که سرنوشت او را معین می کند یا به راه راست می- رود یا به بیراهه می افتد .
در ادبیات پهلوی که سراسر مخالف آموزش های زرتشت است این جنگ روانی را که در داخل و نهاد انسانی جریان دارد به عالم طبیعت می کشاند و درآنجا نیز اهریمن را در برابر اهورامزدا قرار می دهد و از آن پس به نتیجه های غیرمنطقی و خلاف مبانی عقلی مورد اعتقاد زرتشت هدایت می شود.در بندهش داستان ده نبرد میان اهریمن و اهورا مزدا نقل شده که سراسر کودکانه و بی پایه است .
در گاتاها خوب و بد نتیجه گزینش است و انسان با آزادی و اختیاری که دارد می تواند انتخاب و گزینش کند .خوب و بد به داوری و گزینش انسان بستگی دارد ؛ اگر انسان نباشد و از صحنه روزگار و هستی حذف شود و دیگر خوب و بدی نخواهد بود.خوب و بد زمانی معنی دارد که انسان باشد ، داوری و سپس گزینش کند .بنابر این ثنویت و دوگانگی زرتشت امری نفسانی ، روانی و اخلاقی است که در نهاد انسان و همراه با وجود او معنی دارد نه در عالم طبیعت. در عالم طبیعت و جهان بیجان هیچ چیز بد نیست . انسان است که با توجه به منافع و قضاوت خود چیزی را بد یا خوب تصور می کند و الا ستاره و باد اهریمنی یا اهورایی وجود ندارد و ثنویت و دوگانگی در خلقت و آفرینش هستی امری بی معنی و نامعقول است و برعکس ثنویت اخلاقی که در نهاد آدمی است و پایه فکر فلسفی زرتشت است منطقی ترین شیوه خداشناسی و تئولوژی نیز محسوب می شود.حتی آنها که پایبند دین نیستند، نمی توانند کیفیت و چگونگی خوب و بد و تضاد و اختلاف آنها را نادیده بگیرند و این منطق زرتشت حتی بدون اتکاء به دین و صرفاً از نظر فلسفی با ارزش ترین نظریه و تئوری پویا و دیالکتیکی است.طبق متون تاریخی همه فیلسوفان و دانشمندان یونانی پیش از سقراط و پس از او از زرتشت پیروی کرده اند.افلاطون ، پیتاگور و هراکلیت ، دوآلیسم و مبانی اندیشه دیالکتیکی را از زرتشت گرفته اند و خود را شاگرد او می دانند.
فلسفه زرتشت با قبول آزادی برای انسان به این نتیجه منطقی می رسد که انسان مسئول اعمال خویش است.اگر سرنوشت آدمی ، مسیر زندگی و گزینش او از پیش معین و مقدر شده باشد وآدمی مجبور باشد راهی که سرنوشـت برایش مقدر کرده است،برود ؛بنابراین مسئول خوب وبد اعمالش نخواهد بود و نباید اگر خلاف وگناهی کرد به مجازات برسد.به موجب آموزش گاتاها انسان آزاد که هر لحظه زندگی او مبارزه است وجهان برای او میدان نبرد دائم است ،انسانی توانا است که می تواند در محیط و آینده خود مؤثر باشد.درهمان هات 30 که در بالا اشاره شد ، انسان پس از گزینش راه درست که او را نیرومند و توانا می سازد، باید بکوشد فردای خود را بهتر و جهان خود را نو و تازه تر کند.یعنی سرنوشت خود را بسازد و پیرامون خود را دگرگون کند به این ترتیب نقش آموزش و تعلیم و تربیت ارزش به سزایی دارد و در ساختن فردا و نو کردن زندگی مؤثر است.زرتشت آموزش می دهد در کنار شما نباید آدم نادان و نیازمند وجود داشته باشد.دانا باید به نادان بگوید و او را راهنمایی کند .دین زرتشت یک دین محلی و منطقه ای و متعلق به یک قوم و قبیله نیست. آموزش های کلی برای شادی و خوشبختی و گسترش دادگری و صلح وآرامش است. باید اصول کلی و مفاهیم آن را به درستی و دقت ارائه داد، آن را از پیرایه ها و وصله های ناجور رهانیدو در آموزش آن کوشش کرد.آنچه درست است و اصالت داردفقط گاتاهاست که بزرگ ترین گنجینه اخلاق و دانایی است و پیروی از آن تنها راه رهایی و رستگاری.
در نوشته های گوناگون به وسیله مورخین دوران های پیشین به ویژه متعصبین مذهبی و نیز پاره ای از پژوهشگران و خاورشناسان برای دشمنی و ضدیت با دین زرتشتی مطالب بسیار دیده می شود که هیچکدام کمترین اثری در ارزش های اخلاقی و فلسفی دین زرتشت نداشته است . برای نمونه به یکی از آنها اشاره می شود .
نقش خاورشناسان در بررسی های اوستایی
پژوهش های اوستایی در اروپا عملاً از سال1771 که آنکتیل دوپرون ترجمه اوستای خود را به زبان فرانسه منتشر کرد،آغاز شد.پس از او در فرانسه ،آلمان ،انگلیس ،کشورهای اروپایی و امریکا این پژوهش ها دنبال شد و صدها تن از دانشمندان و پژوهشگران تاریخ ادیان و زبان شناسان بررسی های ارزنده- ای در این زمینه انجام دادند .همه این فعالیت ها جنبه علمی و فنی داشته و هیچکدام از روی علاقه و اعتقاد به زرتشت یا خاستگاه او ایران نبوده است.بررسی کنندگان و پژوهشگران به دو گروه مشخص تقسیم می شوند:
1- پژوهشگرانی که به زرتشت اعتقاد و باور دارند، به او و آموزش های او ارج و احترام می گذارند و گاتاها را یک میراث بزرگ انسانی می دانند.این گروه طبعاً از ایرانیان وپارسیان هستند که خود را حافظ و نگهبان اندیشه و فرهنگ ایرانی می دانند وآنچه می گویند ومی نویسند از روی اعتقاد و علاقه است .
2- پژوهشگرانی که کارشان جنبه علمی و حرفه ای دارد و هیچ یک از آنها به اصول دین زرتشت به عنوان مذهب خودشان اعتقاد ندارند ،چه بسا گروهی از آنان علمای ادیان دیگرند که برای آگاهی از همه دین ها و احیاناً آمادگی ذهنی برای مبارزه با آنها شروع به تحقیق می کنند.
از میان پژوهشـگران غربی گروهی صرفاً به کار علمی و زبان شـناسـی می- پردازند در نهایت بی تفاوتی و بی طرفی برای جستجو در ریشه و معنای واژه ها ،دستور زبان مقایسه ای و تحولات و انشعابات زبان ها کار می کنند که شمار آنها بسیار است.نظیر بارتولومه ، جکسُن،گلدنر،یوستی، رای خِلت، میلز، هِرتل، گیکر، هورن، شپیگل، وِست ، دوشِن گیمَن، بِن وِنیست ، هوفمن ، اینسلر،نیولی، دارمستتر و ده ها و شاید صدها تن دیگر که به زبان های زنده دنیا دارای آثار بسیار باارزشی هستند.این نویسندگان با وجود احاطه کاملی که به مسائل اوستایی دارندکمترین اعتقادی از لحاظ دینی به زرتشـت و گاتها ندارند. نظـیر زِهْنِز ، بلاشِـر ،ونْسان مونتنی و سایر اسلام شناسان که مسلمان نیستند و کمترین اعتقادی هم به دین اسلام ندارند .بعضی از ایرانی ها نوشته های خاورشناسان را به عنوان منابع بررسی دربست قبول می کنند درحالی که همه آن خاورشناسان با یکدیگر اختلاف نظر بسیار دارند و هیچکدام از یک تئوری روشن دفاع نمی- کنند و اصولاً نباید چنین انتظاری ازآنها داشت ، حتی استاد پورداوود پیشگام بررسی ها و پژوهش های اوستایی در ایران ، هنگام استناد کردن «رفرانس» به کار خاور شناسان در برابر کوشش با ارزش پاره ای از آنان تحت تأثیر قرار گرفته و تصورکرده است آن کوشش ها به خاطر ایرانی ها انجام شده؛ «در یشت ها صفحه 51 تذکر داده است :گلدنر در زمینه اوستا خدمات شایان نموده وبه گردن عموم ایرانیان حق بزرگی دارد .تألیفات عدیده او سرچشمه معلومات مزدیسناست.» لازم به یادآوری است که کوشش همه خاورشناسان درباره ایران از نخستین آنان آنکتیل دو پرون گرفته تا آنها که همزمان ما هستند برای روشن شدن وشناخته شدن فرهنگ ایرانی مؤثر هستند ولی این کوشش ها هیچکدام بخاطر ملت و فرهنگ ایرانی نبوده و نخواهد بود.بلکه یک کوشش علمی در جهت تاریخ ادیان و بررسی های تاریخی و زبان شناسی است .تاکنون بررسی های بسیار درباره خواندن سنگ نبشته های بابلی و آثار فنیقی و تمدن های گمشده آمریکای لاتین ، مصر و یونان انجام شده و دانشمندان بسیاری در این زمینه ها کوشش کرده و عمری را به سر برده اند در حالی که از مردمی که صاحب آن فرهنگ ها بوده اند در حال حاضر اثر ونشانی در دست نیست .این کوشش های علمی به خاطر صاحبان آن تمدن ها انجام نشده و با غرضی هم همراه نبوده است ولی متاسفانه برعکس آن نیز دیده شده است.برای نمونه باید از سموئل نیبرگ نام برد که در کتابی زیر نام«دین های ایران باستان» کوشیده است زرتشت و دین او را تخطئه کند و در این راه از هیچ چیز فروگذارنکرده است.کتاب او را آقای سیف الدین نجم آبادی از زبان آلمانی به فارسی ترجمه کرده و بدین وسیله خدمت شایانی به ایرانیان علاقمند به زرتشت وگاتاها انجام داده است .چون شناختن و دانستن نظر مخالفین و دشمنان، انسان را مجهزتر می- کند.نوشته او به عنوان نمونه ای از مغلطه و دشمنی است که سعی می شود به طور فشرده نقل شود.
کتاب وی به زبان سوئدی نوشته شده و مطالب آن را قبلا در چند سخنرانی که از سوی بنیاد اولائوس پتری ترتیب داده شده بود،بیان کرده است.دوست وی شِدِر خاورشناس آلمانی ،آن را به زبان آلمانی ترجمه کردکه در سال 1938 مقارن جنگ دوم جهانی منتشر شد.
نیبرگ با اینکه نه جامعه شناس بودو نه فیلسوف وهیچ اثری در این زمینه ها نداشت برای نخستین بار کوشش کرد نشان بدهد که اندیشه های زرتشت با جهان بینی اسراییلی که برای او مبنای سنجش ادیان بود،سازگار نیست و زرتشت را در کتاب خود انسانی خلسه گر که مواد مخدر استعمال می کند، به لباس طبیب و کاهنی معرفی کرده که در زمان های دور در یکی از جوامع بدوی آسیای مرکزی به حکم وراثت پیشوایی دینی قبیله خود را به عهده داشت.نیبرگ ادعا می کند که زرتشت با جادوگری مشغول دفع ارواح زیانکار و ایجاد رابطه با عالم ارواح پاک بوده است و رسیدن به این عالم برتر از راه رقص و سماع و خلسه و یا نوشیدن موادی از گیاهان نشئه آور میسر می شده است .نیبرگ چنین اعتقاد دارد که زرتشت غالباً در این عوالم سیر می کرده وبسیاری از سرودهای خویش را در حال جذبه و بیخودی سروده است(نیبرگ هرکجا در اوستا به کلمه کار برخورد کرده آن را به خلسه یا عمل خلسه ترجمه کرده است).
به عقیده نیبرگ عقاید (میترایی) در ناحیه ای که زرتشت ظهور کرده بود قدرت داشت و زرتشت به ناچار از آنجا فرار و به ناحیه دیگری که فرمانروای آن ویشتاسب شاه بود،مهاجرت کرده است.نیبرگ معتقد است چون قبیله ویشتاسب نیز قبلا به آیین میترایی گرویده بودند بنابر این زرتشت در این محیط جدید در آراء پیشین خودتغییراتی داد و بخشی از آداب و عقاید میترایی را پذیرفت و با دین خود درآمیخت و سرانجام ویشتاسب شاه و سران دربار او را به دین خود درآورد و پرستش اهورامزدا و امشاسپندان را درآنجارواج داد و در زمانی کوتاه دین خود را از دورترین نقاط شرقی ایران به نقاط غربی و جنوبی رسانید.
نیبرگ معتقد است که بعضی از اعمال و عقاید شَمَنْ های سکائی و اقوام بدوی آسیای میانه وپاره ای ازآداب و رسوم صوفیانه از قبیل رقص و سماع با آداب و رسوم دین زرتشـتـی مشـابهاتی دارد.بنابراین زرتشت را در اصل از شمن های آسیای مرکزی به شمارآورده و بعضی از اعمال صوفیان را نیز بازمانده آداب شمنی دانسته و نیایش های سراسر اخلاقی زرتشت را با وجد و حال صوفیان و فریادهایی که شمن ها در حمام های دود بنگ برمی کشیدند و کارهایی که برای تسـخیر ارواح به جا می آوردند ، یکسان می شمارد و اگر پاره ای تشابهات در نظر گرفته شود، عیسی و انبیاء بنی اسرائیل شاید به مراتب بیشتر از زرتشت در قالب آداب و رسوم شمن ها می توانند گنجانده شوند.
«دست و نگاه شفابخش عیسی که بیماران را تندرست، ارواح پلید را دور، مردگان را زنده می کرد؛صلیب او که محور عالم و نردبان آسمان است؛رقص و آواز و وجدآمیز او Chorea Mistica در میان حواریون، صعود او به عالم بالا و برخی دیگر از اموری که به او نسبت داده اند به رسوم و عفاید شَمَنی خیلی نزدیک است. لبکن روح تعالیم و زیبایی و معنویت عیسی چنان است که هر کس از مقایسه او با شمن های آسیای مرکزی شرمنده می شود و نیبرگ خود دین یهود و دین مسیح را بسیار پیشرفته می داند.»
اینکه نیبرگ مهرپرستی را پیش از ظهور زرتشت دین رایج سرزمین های شرقی ایران پنداشته بر هیچ دلیلی استوار نیست و کوچک ترین دلیل تاریخی در دست نداریم .»
اینکه آمیزش و اختلاط مزدا پرستی زرتشت را با آیین های پیشین در زمان زرتشت و به کوشش خود او(برای جلب نظر پیروان آن آیین ها) دانسته بی شک خیالی باطل و بی اساس است.
نادرستی این نظر از آنجا آشکار می شودکه گفتار زرتشت در گاتاهابا سایر بخش های اوستا مقایسه شود،آنگاه با تفاوت های بزرگی که از لحاظ زبان و ساختار و موضوع میان آنها دیده می شود؛ به باطل بودن این عقاید پی می بریم . زرتشت در گاتاها آزادی اندیشه و دین را آموزش می دهد و برای تبلیغ دین به جنگ وتحمیل عقیده متوسل نمی شودودستور کشتن دیگر اندیشان را نمی دهد.
خوردن بَنگ از اعمال شَمَن ها بوده و نیبرگ برای آنکه دین زرتشت و افکار فلسفی و اجتماعی او را ناچیز و ابتدایی جلوه دهد، می گوید خوردن بنگ در دین زرتشتی رواج داشته است .
با قبول اینکه زرتشت یک رهبر دین یکتاپرستی بوده است او را رئیس موروثی قبیله ای قلمداد می کند که به خدایان متعدد معتقد است و طی مطالبی که در کتابش آورده دچار ضد و نقیض گویی فراوان شده است .
با اعتقادات و نظریات تمام خاورشناسان و ایران شناسان بزرگ کلاً مخالف است و می گوید ترجمه سرودهای گاتاها بسیار دشوار است .به تجربه آموخته است که یک سرود گاهانی در بامداد به گونه دیگر می ماند تا شامگاه . بنابر این از سراسر گاتاها تعبیرهای غلط و غرض آلود کرده است .
نیبرگ تمام کوشـش خود را به کار برده که سرودهای گاهانی یعنی همان 17 سرود گاتاها را که اصول فکری و دینی زرتشت است با مقدار زیاد مطالب خرافی و روایات الحاقی که در اوستای نوین وارد شده مخلوط کند و در حقیقت تمام مطالبی که در کتابش می گوید برای پیوند زدن گاتاها و افکار زرتشت به سایر قسمت های اوستای نوین است که هیچ ارتباط و پیوندی با دین زرتشت وآموزش های او ندارد.
مطلب دیگری که نیبرگ هرکجا فرصتی به دست می آورد روی آن اصرار می ورزد ،آنست که اوستا سندی نوشته و مکتوب نبوده و با قبول سنت چندین هزار ساله سرودخوانی در هند و ایران با عناوین غیر منطقی از وجود اوستای نوشته پیش از ساسانیان سرباز می زند. پاره ای از علمای اروپا نظریه ای ساختند که الفباء اصل فنیقی دارد ولی با تحقیقات گسترده دانشمندان اروپایی اسنادی به دست آمد که اعتبار این نظریه را بر هم زد، به غیر از سنت سرودخوانی ،پیروی از قواعد صنایع لفظی الزاماً همراه با نوشته است .اختراع الفبا بستگی مستقیم حروف واشکال آن ( یعنی واج شناسی) با دستگاه تلفظ هر صداست . اگر اصل الفبای ایرانی را فنیقی نمی دانست و الفبای هند را ساخته یونانیان پس از اسکندر قلمداد نمی کرد ، گرفتار این همه تناقض نمی شد که از یکسو دینی ببیند که بیش از هزار سال پیش از مسیح با این انسجام منطقی و آموزش های بزرگ که ارزش آنها مورد پذیرش همه دانشمندان تمام زبانهاست و از سوی دیگر به دنبال ابتدائی نشان دادن خاستگاه این دین باشد و زرتشت را یک خداشناس ابتدایی و گاوچران و جادوگر رئیس قبیله معرفی کند.
نیبرگ در 28 دسامبر 1889 در سوئد متولد شد و در 9 فوریه 1974 در اوپسالا در گذشت .85 سال عمر کرد ؛ نخست در مقام دانشیار و استاد زبان های سامی به ویژه عربی و عبری و سرانجام در مقام استاد زبان های ایرانی در دانشگاه اوپسالا کار می کرد .از کارهای او چاپ سه رساله انتقادی از ابن عربی و مقدمه مفصل در احوال و آراء ابن عربی بود که در سال 1919 در لیدن چاپ و بعداًدر قاهره کتاب الانتصار خیاط را در سال 1924 منتشر کرد .عضو هیئت تحریریه دائره المعارف اسلام بود.سپس توجه او به زبان های ایرانی به ویژه ایرانی میانه معطوف شد و استاد زبان پهلوی شناخته شد ؛ در 1928 جلد اول راهنمای زبان پهلوی او در اوپسالا منتشر شد .کتاب مزبور را اصلاح و تکمیل کرد و به زبان انگلیسی تحت عنوان A manual of Pahlavi همراه جلد دوم که شامل واژه نامه ، نکات دستوری و فهرست هُزوارِش ها بود در سال 1964 منتشر ساخت.در سن هفتاد سالگی در سال های 1960 و 1963 به ایران آمد، در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و انجمن فرهنگ ایران باستان و مؤسسه فرهنگی آلمان سخنرانی کرد. از بانو فرنگیس یگانگی ، دکتر جعفری و دکتر مهر شنیدم که در ایران از نوشته هایش راجع به زرتشت اظهار پشیمانی کرده و آن را مربوط به دوره مخصوصی از تحولات فکری خود دانسته و قول داده بود در آنها تجدید نظر کند که هرگز به انجام آن مبادرت نکرد و با سرسختی و اصرار لجوجانه سخنان دانشمندانی چون هرتل ، جکسون ، آندرآس(استاد نیبرگ) ، بارتولمه و سایرین را که از پایه گذاران زبان شناسی ایرانی بودند همه جا نادرست می داند.
از شاگردان مکـتب او ویکاندِرو ویدِن گِرن هستندکه درردیف ایرانشناسان فعلی بشمار می روند.هیچکس در هیچ زمینه با او موافق نیست فقط دوست آلمانی او شِدِر که کتابش را ترجمه کرد با او همراه بود و شاگردانش نیز بخش عمده نظریات او را قبول ندارند.
در زمان انتشار چاپ اول کتاب وی در سال 1938 اروپا روزهای آخر صلح را سپری می کرد و برای گفتگوهای علمی آرام آمادگی نداشت .با وجود این انتقادهای چندی از طرف دانشمندان به عمل آمد که مهمترین آنها از پتازوئی Pettazoni و کرامرس Keramers بود که از پژوهشگران بلند پایه بودند. نیبرگ خود در مقدمه چاپ دوم می نویسد ، همزمان با انتشار کتاب در سال 1939 جنگ دوم جهانی شروع شد و نازی ها بخش بزرگی از اروپا را تسخیر کردند و برنامه آنها این بود که قدرت خود را نه تنها از نظر سیاسی بلکه از جهات فکری و معنوی به دنیا تحمیل کنند .سپس نیبرک ادامه می دهدکه «نظریه سیاسی و جهان بینی آریایی که نازی ها به سختی تبلیغ می کردند همیشه مورد نفرت من بود و با دید های تاریخی من درباره دین سازش نداشت » البته منظور نیبرگ از تاریخ دین منحصر می شود به بخشی از مطالعات کلی او که مربوط است به دین زرتشت. چون نیبرگ مطالعات دامنه داری درباره دین یهود و دین اسلام دارد و بدون پروا فقط به دین زرتشت حمله می کند و بد می گوید وبا سایر ادیان مخالفتی ندارد ، چون از دیرباز با جهان بینی آریایی مخالف بود و تصور می کرد این جهان بینی پیوندی با زرتشت و دین او دارد . نیبرگ در اصل یک زبان شناس و فیلولوگ بود ، در زبان پهلوی تا مقام استادی پیش رفته بود و اگر قسـمتی از فعالیت خود را به سمت مسـائل فلسـفی و تاریخی سـوق داد در جهت مخدوش کردن و کوبیدن دین زرتشت بود . به تصور او اگر دین زرتشت دینی بی اساس و بر پایه خرافات قلمداد می شد، به این ترتیب پایه جهان بینی نژادی که متکی بر برتری نژاد آریایی بود و از طرف آلمانی های نازی ارائه شده بود، سست و بی ارزش می شد. این توهم میان گروه قلیلی از صاحب نظران که یا اطلاعات دامنه داری راجع به دین زرتشت نداشتند و یا اینکه مانند نیبرگ دچار تعصبات افراطی بودند، ایجاد شده بود که مبنا و ریشه افکار نژادپرستی، دین زرتشت است و برای مبارزه با افکار مخرب نژاد پرستی باید با دین زرتشت مبارزه کرد .
نیبرگ خود در مقدمه چاپ دوم اشعار می دارد که دونفر از انتقادکنندگان او یکی اتوپاولOtto Paul و دیگری پروفسور والترووست Walter Wust بودند که به تصور او پروفسور ووست از نازی های بلندپایه بود زیرا عنوان گفتار ووست چنین بود« آیا به راستی نخستین انجمن زرتشتیان از کسانی بود که پیشه آنان خلسه گری بود . آنان گاو چران هایی بودند بر آیین شمنی » . نیبرگ اضافه می کند که نازی ها تنها از طریق جهان بینی آریایی نبود که با نظریات من مخالفت می کردند بلکه این جهان بینی را که از راه مرد برتر نیچه در کتاب زرتشت او آماده شده بود ، گسترش می دادند و از جمله طرفداران به عقیده او یکی هم استاد هنینگ بود.
نیبرگ از فرط تعصب در اینجا دچار یک حالت روانی شده که اساس آن غیر منطقی و حمله های ناروا به هر کسی است که تصور می کند دارای افکار نژاد پرستی آریایی است .
کتاب نیچه بیان فلسفی و شاعرانه ای است درباره یک انسان آزاد که از بند و قیدهای تحمیلی مذهبی و اجتماعی رها شده است و درک او از زرتشت یک برداشت شخصی است واگر او به زبان و ادبیات فارسی آشنایی داشت و قهرمانان شاهنامه فردوسی را می شناخت به صدها مرد برتر، از لحاظ اخلاقی و قدرت های انسانی دست می یافت. اطلاعات نیچه از زرتشت محدود وسطحی بود ولی سیستم فلسفی نیچه یک سیستم کامل است که ارتباطی با اصول فکری زرتشت ندارد.نیبرگ به هنینگ نیز سخت تاخته است ولی هنینگ هرگز نمی- توانست یک نژادپرست آریایی باشد چون خودش کلیمی بود.
به انتقادکننده دیگر کتاب خود یعنی هرتسفلد شدیداً حمله کرده و می- گوید سرتاپای وجود هرتسفلد را یک جهان بینی آریایی فراگرفته بود.هرتسفلد در سال 1947 کتابی به نام « زرتشت و جهان او » منتشر کرد در800 صفحه و به هر جمله و هر واژه کتاب نیبرگ انتقاد علمی کرده و آنها را باطل و بی معنی خوانده است . نیبرگ معتقد است هرتسفلد بینش بنیادی خود را درباره وضع تاریخی زرتشت از هرتل Hertel گرفته بود و هرتل را متهم می کند که او به زرتشت اعتقاد پیدا کرده و دیگر راهی برای گفتگوی علمی باقی نمانده است در حالی که موضع خود نیبرگ از هر کس دیگر بیشتر به یک نظر اعتقادی و تعصب آمیز نزدیک است . به طور کلی هر کس که به نظریات تعصب آمیز و خلاف حقیقت نیبرگ راجع به زرتشت انتقاد می کرد و هر قدر که این انتقادات درست و تاریخی و قطعی بود ، نیبرگ یک علامت نژادپرستی و پیروی از جهان بینی آریایی به او می چسباند و او را به باد تحقیر و توهین می گرفت و خود وکتابش را در عالم تصور دارای چنان ارزش و اثری می دانست که تصور می- کرد تمام دانشـمندان ومراکزعلمی جهان همه کوشش خودراوقف انتقادوکوبیدن او کرده اند . ازجمله عقیده داشت که بنیاد رتن بای گترگ Ratan bai Katrakکه از سوی یک پارسی تشکیل شده و در تمام دانشگاه- های جهان به برگزاری کنفرانس هایی درباره دین زرتشت و فرهنگ ایران اقدام می کند ، تصمیم گرفته است که او را بکوبد ، لذا یک دوره درس درباره نیبرگ و هرتسفلد در دانشگاه آکسفورد ترتیب داده و آن را به عهده استاد هنینگ یکی از برجسته ترین خاور شناسان زمان واگذار کرده است. این درس ها که در سال 1949 انجام شده بود و در سال 1951 زیر عنوان « زرتشت سیاستمدار یا جادوگر» در آکسفورد به چاپ رسید.
نیبرگ در مقدمه چاپ دوم به درس های هنینگ اشاره می کند و سخت به او می تازد و چون در دفاع از تمام مسائلی که در کتابش با بغض و غرض علیه زرتشت و ایران زمان هخامنشی و ساسانی و به طور کلی تمدن و فرهنگ ایران بیان کرده است ، وا می ماند ، به توهین و فحاشی می پردازد .به چند جمله از این مقدمه اشاره می شود :
نیبرگ می گوید به نظر می رسد که هنینگ از بن با مسائل روش های تاریخ دین آشنایی ندارد ، یعنی چیزی نمی داند.
نیبرگ به هرتل و هرتسفلد و هنینگ و همه ایران شناسان حمله می کند که به دین زرتشت اعتقاد پیدا کرده اند و یک انسان پژوهشگر نباید معتقداتی داشته باشد . این طرز فکر غیرمنطقی از روی تعصـب و اعتقاد شـدید خود نیبرگ بر ضدیت با زرتشت ناشی می شود و تحقیقات او کلاً بر پایه دشمنی با فرهنگ ایران و به دور از بیطرفی است و هرگز نمی تواند جنبه علمی داشته باشد ، خصوصاً که دو دانشمندی که از کتاب نیبرگ انتقاد کرده اند و نیبرگ شدیداً به عنوان معتقد به جهان بینی آریایی به آنها حمله می کند ، هر دو از یهودیانی هستند که خود بیش از همه از افکار نژادپرستی آزار دیده اند ولی با دید روشن و اطلاعات گسترده ای که راجع به زرتشت و آموزش های فلسفی و فکری او داشته اند به یقین دریافته بودند که نازی ها برای ارزش دادن به تبلیغات نژادی خود به دنبال پایه و ریشه تاریخی هستند و می خواهند خود را به یک سرچشمه و بنیاد تاریخی یعنی زرتشت و افکار آریایی پیوند دهند. در حالی که سراسر گاتاها وآموزش های زرتشت حاکی از برابری انسان ها و ضدیت با جنگ و گسترش اندیشه و گفتار و کردار نیک است و کمترین ارتباطی با هدف های مخرّب و ضد انسانی نازی ها نداشته است.
ایران را به طور کلی یک کشور پراکنده می داند و می گوید « شاهنشاهی هخامنشی در واقع به زبان امروزی یک کشور جمعی ، درست تر بگوییم یک کشور مشترک المنافع ، یک جهان شاهی از گوناگون ترین ملت ها و تیره ها و زبان ها و آیین ها بوده که فقط در زمان ازبرخی پادشاهان به ویژه مقتدر وبنابر احتیاج موقتاً یک وحدت سیاسی را به وجود می آورد ؛ و در آنجا که هنینگ اشاره می کند ( پیروزی اسکندر بزرگ ترین شکاف در پیوستگی تاریخ ایران است و برای ایرانیان بیش از نیم هزاره به درازا کشید تا از اثرات آن رهایی یافتند) نیبرگ نتیجه می گیرد در ایران وحدت ومرکزیتی وجود نداشته ،ایرانیان در برابر هجوم و کشتار اسکندر بی تفاوت بوده اند و آن را مانند یک واقعه عادی پذیرا گشته اند و وضع آنها بعد از حمله اسکندر با قبل از آن فرقی نکرده است و به هنینگ می تازد که این موضوع جدی نیست و برای خوشایند ایرانیان اظهار شده و اضافه می کند ( با کسی که با روش کار تاریخی این چنین شوخی های سبک می کند مانند هنینگ یک گفتگوی علمی درباره مسائل تاریخی میسر نیست ) به این ترتیب دشمنی بدون دلیل نیبرگ نه تنها با زرتشت بلکه واقعیات مسلم و غیر قابل تردید تاریخ آشکار می شود.
نیبرگ در مقدمه چاپ دوم به دوشن گیمن و دومیزیل می تازد و با نظرات زبان شناسی و تاریخی آنها که پایه ای مستند و غیر قابل تردید دارد ، مخالفت می کند و مقدمه اش را چنین خاتمه می دهد (ولی من در اندیشه بنیادی خود همچنان سخت پایدارم و به اندازه کافی گستاخ هستم که فکر کنم که کتاب من دارای اندیشه هایی است که تاکنون سطحی بررسی شده ، یا اساساًدرباره آن بررسی و اندیشه نشده است ولی شایستگی آن را دارد که جدی تر از آنچه که تاکنون گرفته شده است ، گرفته شود) . باید اضافه شود که از زمان انتشار کتاب نیبرگ جز انتقادات منطقی و علمی که بر آن شده و متفقاً آن را غرض آلود و بی ارزش دانسته اند تاکنون هیچ کس به نوشته های او استناد نکرده است.
همانطور که قبلاًگفته شد، هنینگ در سه کنفرانس پی در پی در دانشگاه آکسفورد درباره کتاب و نظریات نیبرگ و هرتسفلد که کتابش به نام « زرتشت و جهان او » بود مفصلاً توضیحاتی داده است که به یک قسمت از سخنرانی وی درباره همین موضوع اشاره می شود.
« زرتشت نیبرگ برخلاف زرتشت هرتسفلد یکسره انسان دیگری است .زرتشت نیبرگ در دوردست سیحون و جیحون در فراسوی کشورهایی که با دولت متمدن بابل و بین النهرین نزدیکی داشتند ، در میان ملتی بی تاریخ زندگی می کرد، خود انسانی ماقبل تاریخ بود.در حالی که هرتسفلد تقریباً از هر رویداد زندگی زرتشت تاریخ دقیق می دهد .نیبرگ بر آن است که مسئله تعیین تاریخ زرتشت یکسره غیر لازم و بی فایده است.»
نیبرگ اضافه می کند :« زرتشت در قبیله اش حرفه موروثی جادوگری داشت و در میان قبایل وحشی آسیای میانه قبل از آنکه مطیع شاهنشاهی هخامنشی شوند و با تمدن آشنایی یابند ، وظایفی را که خاص این حرفه بود ، صادقانه انجام می داد .مذهب این قبیله نوعی آیین شمنی بود.در این آیین دو نکته شَمَنی اساسی به چشم می خورد.1- آزمون ایزدی ( به پهلوی "وَر" و به اوستنائی "وَرَه" ) که همه جا آن را آزمایش فلز گداخته می گوید . 2- مَگه سرچشمه می گیرد .آزمون ایزدی که فلز گداخته بر روی طرفین دعوی می- ریختند نیازی به توضیح ندارد و این عمل را مجمعی از اعضای گروه ، داوران الهی زیر نظر زرتشت ، جادوگر و رئیس شمن ها انجام می دادند.
اما توضیح اینکه غرض از مگه چیست و معنی و مفهوم آن کدام است دشوارتر می نماید .مَگه جایگاه محصوری است که مناسک مقدس در آنجا برگزار می شود ولی این در واقع معنی ثانوی این اصطلاح است ؛ اساساً این اصطلاح برای « سماع جادویی» و «گروهی که آوازهای جادویی می خوانند» به کار می رود. در میان مَگه گروهی از افراد که در «جمع مقدس یا محفل» پذیرفته شده اند گاه به گاه به دور هم گرد می آیند و مراسمی را اجرا می کنند که هدف آن رسیدن به حالت جذبه است. سماع و احتمالاً رقص مهم ترین وسیله رسیدن به این حالت جذبه بوده است .البته با استفاده از بخور و بخار و بنگ و شاهدانه این حالت سریع تر دست می داد .همین که شرکت کنندگان این مراسم به حالت خلسه می افتادند کلمات و اصوات نامفهوم را با فریاد بر زبان می راندند و آنگاه کم کم به حالت بیهوشی و یا اغماء کامل می افتادند.دراین حالت تصور می کردند که به گونه ای وحدت با خدا یا بهتر بگوییم با وهومن یعنی بهمن یا منش نیک رسیده اند .ارواحشان به یاری خلسه از قید تن آزاد شده و به آسمان صعود کرده است تا درآنجا با ارواح دیگری که بدین شیوه یا از طریق مرگ از قید تن رسته اند ، یکی شودو تفاوتی میان این گروه نیست .همانطور که می- گوییم «خواب برادر مرگ است» شَمَن پرستان نیز می گفتند خلسه برادر مرگ است .وهومنه مجموع ارواح آزاد و یا روح آزاد الهی و کیهانی است.
رسیدن به حالت خلسه یا بیهوشی بزرگترین موهبت و دورماندن از عضویت درمَگه وحشتناک ترین بدبختی به شمار می رفت.روشن است که در چنین قبیله ای شَمَن بزرگ نفوذ و اعتبار فراوان داشت ، چه علاوه بر ریاست بر انجام مراسم آزمون الهی، رئیس و رهبر مَگه نیز به شمار می آمد و در چنین مقامی ، او بود که تصمیم می گرفت چه کسانی شایستگی کسب برترین سعادت را که تنها به لطف مَگه ممکن می نمود ، دارا هستند.»
هر شخص منصف ، بیطرف و بی غرض از هر آیین و فرهنگی که باشد با دیدن و خواندن این توضـیحات ، نیبرگ را آدمی که تعصـبش به حدّ جنون وهذیان رسیده است ، می بیند که می خواهد از تمام عوامل و استعداد مختصری که دارد ، استفاده کند و علیه یک طرز فکری فلسفی که پایگاه یک فرهنگ بزرگ و جهانگیر است دروغ ببافد و مطالب جعلی بسازد و به تصور خود آن را از ارزش و اعتبار بیندازد .نیبرگ در سراسر کتاب خود درباره یک یک کلمات گاتاها دروغ گفته و چون از لحاظ زبان شناسی و دانش زبان های عربی و پهلوی و فارسی موقعیت مختصری داشته است ازحدود حرفه خود یعنی زبان شناسی (فیلوژی) خارج و در مباحث تاریخی و فلسفی که دارای هیچ صلاحیتی نبوده است و اثری از خود ندارد ، دست به افسانه سازی درباره زرتشت زده است ، عیناً مانند کسی که هر لحظه در کنار زرتشت بوده و در تمام مراسمی که به او نسبت می دهد حضور داشته ، خیالات باطل و خصمانه خود را عین واقع قلمداد می کند و هر کس به این دروغ بافی و افسانه سازی انتقاد منطقی و تاریخی کند او را به باد توهین و ناسزا می گیرد و به او اتهام نژاد پرستی و پیروی از جهان بینی مخرّب آریایی می زند ، در حالی که عده ای از انتقاد کنندگان او یهودی و خودشان طبعاً ضد جهان بینی نژادی بوده اند. به همین دلیل در این پنجاه و چند سالی که از انتشار کتاب او به زبان آلمانی گذشته و عده زیادی آن را خوانده اند هیچ کس به مطالب کتاب او اشاره نکرده و به صورت مرجع و مأخذ از آن استفاده نشده است. ولی کوشش های نیبرگ در رشته تحقیقی او یعنی زبان پهلوی و زبان شناسی تا آنجا که از حدود آن خارج نشود مورد استفاده نسبی قرار گرفته ، گو اینکه شاگردان مکنزی برای او در رشته زبان پهلوی هم صلاحیتی قائل نیستند و در مورد هُزوارش های زبان پهلوی و تنظیم فهرستی ازآنها نیز نظریاتش مورد قبول نیست .
بدین ترتیب بر عهده ایرانیان است که بیشتر در راه بررسی آثار فرهنگی و میراث دینی خود بکوشد و در برابر اینگونه دشمنی ها بی تفاوت نباشند. افکار و نوشته های نیبرگ نمونه کوچکی از بدگوئی و دشمنی با زرتشت است که چون همزمان با ما بوده و در محیط آزاد امکان بررسی و انتقاد بر نظریات وی وجود داشته نوشته هایش بی اثر مانده ، به آنها استناد نشده و هرگز ارزش و اعتباری نیافته است ، ولی دشمنی های تاریخی یونانی ها ، مسیحی ها، مسلمان ها و دیگران که با قدرت سیاسی همراه بوده و جوابگویی نداشته ، به صورت اتهامات و دروغ پردازی ها از سوی متعصبین مخالف زرتشت و تکرار و نقل شده است.چون هر دروغی کراراً نقل شود و کسی پاسخ نگوید رفته رفته جنبه جدی و حقیقت می گیرد بنابر این باید ایرانیان علاقمند به فرهنگ و هویت ملی خود مبانی فکری ، فلسفی و سنت های درست تاریخی خود را بشناسند و حافظ و نگهبان آن باشند .چون فرهنگ جزئی از هویت انسان و جامعه انسانی است باید در بزرگداشت فرهنگ ایرانی کوشش شود تا شخصیت و حیثیت ایرانی شناخته شود و ارزش های آن محفوظ بماند .کوشش های خاور شناسان بیشتر از لحاظ علم زبان شناسی ، دستور مقایسه ای و تاریخ ادیان می تواند مورد استفاده باشد و نباید انتظار داشته باشیم که پژوهشگران و خاور شناسان غیر ایرانی و یا ایرانیانی که تحت تأثیر و تعلیم آنها بوده اند ، بتوانند و یا بخواهند مبانی فرهنگی ایران را ترویج کنند. هیچ غیر ایرانی در شناخت و گسترش فرهنگ ایران کوشش نکرده و نخواهد کرد .برعهده ماست که فرهنگ خود را بشناسیم ، از آن پاسداری کنیم و در انتقال به فرزندان خود کوشا باشیم .
کتابشناسی
یادداشت های گاتاها ، پورداوود، انتشارات دانشگاه تهران .
یشت ها (جلد اول و دوم) ، پورداوود ، انتشارات دانشگاه تهران.
یسنا(جلد اول و دوم ) ، پورداوود ، انتشارات دانشگاه تهران.
سوشیانت موعود مزدیسنا ، پورداوود ، چاپخانه هور بمبئی .
دین های ایران باستان ، نیبرگ ، مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ ها.
پژوهشی در اساطیر ایران، مهرداد بهار ، انتشارات آگاه.
پژوهش در متن پهلوی ، سی روزه کوچک و سی روزه بزرگ ، آذرمیدخت دهدشتی ، انتشارات فروهر.
سوشیانت یا سیر اندیشه ، ایرانیان درباره : موعود آخر الزمان ، علی اصغر مصطفوی ، چاپخانه ندا ، تهران.
مینوی خرد، ترجمه احمد تفضلی ، انتشارات توس.
یادگار زریران ، دکتر یحیی ماهیار نوابی، انتشارات اساطیر.
نخستین انسان و نخستین شهریار ، آرتور کریستن سن ، نشر نو.
گات ها ، سروده های زرتشت ، موبد فیروز آذرگشسب ، انتشارات فروهر.
اندرزنامه های پهلوی ، موبد اردشیر آذرگشسب ، چاپ خواجه.
شناخت اساطیر ایران ، ترجمه ژاله آموزگار – احمد تفضلی ، نشر آویشن .
بندهش ، گزارش مهرداد بهار ، انتشارات توس.
مزدا پرستی در ایران قدیم ، آرتور کریستن سن ، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.
Les mages Hellenises ,J.Bidez,F.Cumont , Societe d`Edition , " Les Belles Lettres."
Les Dieux Souverains des indo-Europeen , Georges Dumezil ,Edition Gallimard.
Mythologie ,Felix Guirand ,Joel Schimdt,Edition Larousse.
The Avesta Hymn to Mithra , Ilya Gersheviteh ,Cambridge University Press.
Mythologies du Monde Entier,Vladimir Grigarieff ,Edition Marabout.
Avesta , James Darmesteter ,Edition Adrien – Maisonneuve.
Zoraostrianism,Mary Boyce,Routledge & Kegan Paul
Mythe et Epopee , Dumezil ,Edition Gallimard.
Zorastre`s Time and Homeland , Gherardo Gnoli ,Instito Universario Orientalo Naples,1980
Dieux de l`Ancien Iran ,Paul du Breuil,Dervy
Zorathoustra , Paul du Breuil ,Payot ,Paris.
The Gathas of Zoratustre,insler.
Author: آبتین ساسانفر Source: WZC Date: 2011-05-25 14:55:23
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 4:14 توسط دوست
|
در ازل پرتو حسنت و تجلی سر زد -عشق پیدا شد آتش به همه عالم زد